‏نمایش پست‌ها با برچسب بزرگان ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بزرگان ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

ترجمه و بازنویسی‌های احمد شاملو

ترجمه‌های احمد شاملو از بحث‌برانگیزترین فعالیت‌های ادبی او به شمار می‌روند. این آثار در کنار ستایشگران منتقدانی نیز دارد. عده‌ای معتقدند شاملو به هیچ زبان خارجی تسلط کافی نداشته و ترجمه‌هایش اغلب بازنویسی کار دیگران است. احمد شاملو در سال‌های پایانی جنگ دوم جهانی، نوجوانی شانزده هفده ساله بود و به دلیل آنچه از سوی برخی منتقدان «گرایش‌های شدید ناسیونالیستی» و از سوی آیدا سرکیسیان «فعالیت‌های ضد متفقین» خوانده شده با گروهی که به فاشیست‌‌های آلمان تمایل داشت همکاری می‌کرد. او سال ۱۳۲۱ به جرم این "فعالیت‌ها" در تهران بازداشت، و اسفندماه به بازداشتگاه شوروی در رشت منتقل می‌شود. دوران بازداشت شاملو که تا پاییز ۱۳۲۳ ادامه یافت، باعث شد ادامه‌ی تحصیل را رها کند و مشغول کار در یک کتابفروشی شود. شاملو هنگام دستگیری تازه کلاس سوم دبیرستان را پشت سر گذاشته بود. آشنایی احمد شاملو با زبا‌ن‌های خارجی به همین دوران بازمی‌گردد، اما شاعر جوان چنان پرکار و غرق در فعالیت‌های روزنامه‌نگاری شد که هرگز فرصت نیافت فراگیری زبان را به شکل آکادمیک و در موسسه‌های آموزشی دنبال کند. در دهه‌ی بیست خورشیدی فرانسوی زبان بین‌المللی، به ویژه زبان اصلی شعر و ادبیات جهان به شمار می‌رفت. شاملو، آنچنان که سومین همسرش آیدا روایت می‌کند، از اوایل این دهه آموختن زبان فرانسه را در خانه شروع کرده است. او ۱۳۱۹ نیز به دلیل علاقه‌ای که به آلمان و زبان آلمانی داشت کلاس سوم دبیرستان را رها می‌کند تا تحصیل را در هنرستان صنعتی ایران و آلمان ادامه دهد؛ اما انتقال پدرش به گرگان مانع این کار می‌شود.
 احمد شاملو در گفتگو با ناصر حریری («هنر و ادبیات امروز» گفت و شنودی با احمد شاملو، به کوشش ناصر حریری، چاپ نخست ۱۳۶۵، چاپ‌های بعدی با افزودن بخش‌هایی از ۱۳۷۱ به بعد.) می‌گوید در این دوران تازه با کار نیما آشنا شده بود و بعد «برحسب اتفاق به ترجمه فرانسوى شعرى از لوركا برخوردم كه كنجكاوى مرا به شدت برانگیخت. اما دستم به جائى نمى‏رسید. خرید كتاب پول لازم داشت. تا این‏كه فریدون رهنما پس از سال‏ها اقامت در پاریس به تهران برگشت ... آشنائى با او كه شعر معاصر جهان را بسیار خوب مى‏شناخت دست یافتن به گنجى بى‏انتها بود. كتاب‏هاى او بود كه دروازه رنگین‏كمان را به روى من باز كرد. الوآر و لوركا، دسنوس و نرودا، هیوز و سنگور، پره‏ور و میشو، خیمه‏نس و ماچادو و دیگران و دیگران. این‏ها بودند كه بینش شاعرانه مرا كه از نیما آموخته بودم گسترش دادند.»

«بازسازی» به جای ترجمه
شاملو مجموعه‌ای از ترجمه‌های خود از شعر جهان را در کتاب «همچون کوچه‌ای بی‌انتها» گردآورده و برخی از آنها را با صدای خودش خوانده و منتشر کرده است. در این مجموعه شعرهایی وجود دارد که اصل آنها به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی، یونانی، ترکی و روسی است. شاملو در مقدمه‌ی این کتاب می‌نویسد «چون ترجمه‌ی بسیاری از این اشعار از متنی جز زبان اصلی به فارسی درآمده و حدود اصالت آن‌ها مشخص نبوده ناگزیز به بازسازی آن‌ها شده‌ام. اصولاً مقایسه‌ی برگردان اشعار با متن اصلی کاری بی‌مورد است. غالبا ترجمه‌ی شعر جز از طریق بازسازی شدن در زبان میزبان او بی‌حاصلی است...»

کم‌توجهی به متن مکتوب، استقبال از روایت شفاهی
در مورد اختلاف روایت شاملو با متن‌های اصلی در شعرهایی که به عنوان ترجمه منتشر کرده نقدهای فراوانی نوشته شده. اغلب منتقدان معتقدند حاصل کار شباهت‌های فراوانی به سبک و لحن شعرهای خود شاعر دارد و برای دوستداران شعر او تقریبا هم‌ارج سروده‌های شاملو محسوب می‌شوند. با این همه جاذبه‌ی صدای شاملو در استقبال مخاطبان از این شعرها تعیین کننده بوده است. کتاب «همچون کوچه‌ای بی‌انتها» نخستین بار در سال ۱۳۵۲ منتشر شد. اما توجه عموم به این شعرها هفت سال بعد و هنگامی جلب می‌شود که شاملو شعرهای لورکا را با صدای خود می‌خواند و همراه کتابچه‌ای از متن شعرها منتشر می‌کند. با استقبال از این اثر روایت صوتی شعرهای چند شاعر دیگر نیز در سال‌های بعدی به بازار می‌اید. این روایت‌های صوتی در مدت کوتاهی در چند برابر تیراژ متن چاپی منتشر شد و به فروش رسید.

حذف نام مترجم اصلی
شعرهایی را که به عنوان ترجمه‌ی شاملو منتشر شده‌اند می‌توان به دو گروه اصلی تقسیم کرد. بخشی که ظاهرا از زبان فرانسه به فارسی برگردانده شده‌اند و بخشی که کسانی از زبان‌های دیگر ترجمه کرده‌اند و شاملو آن‌ها را ویراسته یا بازنویسی کرده است. در کارنامه‌ی احمد شاملو که به وسیله‌ی همسرش آیدا تدوین شده همه‌جا از مترجمان شعرهای بخش دوم به عنوان «همکار» یاد شده است. در این کارنامه گاهی نیز نام مترجمان اصلی به کلی حذف شده است. دومین مجموعه از نوشته‌های مارگوت بیکل که زیر عنوان «چیدن سپیده دم» منتشر شد از این نمونه‌هاست. مترجم این کتاب و مجموعه‌ی «سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» محمد زرین‌بال است که نامش فقط در مجموعه اول آمده. آیدا از دو کتاب اخیر اولی را «به ترجمه و با همکاری محمد زرین‌بال» و دومی را «به ترجمه احمد شاملو» معرفی کرده است.

زبان مکتوب، زبان شفاهی
احمد شاملو از سال ۱۳۵۶ به بعد چند سالی را در انگلیس و امریکا زندگی کرده اما ظاهرا به زبان انگلیسی تسلط پیدا نکرد. ترجمه‌های او از این زبان «با همکاری» دیگران انجام شده است؛ از آن جمله‌اند ترجمه‌ی هایکوهای ژاپنی که ع. پاشایی از انگلیسی به فارسی برگردانده و شعرهای لنکستون هیوز که حسن فیاد ترجمه کرده است. به نظر می‌رسد آشنایی شاملو با زبان فرانسوی به دلیل عدم اقامت طولانی او در یک کشور فرانسوی زبان در حد درک نوشته‌های مکتوب بوده است. احمد شاملو در هیچ یک از نشست‌هایی که در کشورهای خارجی برگزار کرد به زبانی جز فارسی سخن نگفت. در دومین کنگره‌ی بین‌المللی ادبیات در آلمان که سال ۱۳۶۷ به مدت یک هفته در شهر ارلانگن بر پاشد احمد شاملو نیز یکی از میهمانان بود که در چند برنامه‌ی ان به شعرخوانی و گفتگو با حاضران پرداخت. برنامه‌های اصلی این کنگره همزمان به چهار زبان انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی و آلمانی ترجمه می‌شد که شرکت‌کننده با انتخاب یکی از این زبان‌ها از طریق "هدفون" در جریان صحبت‌ها قرار می‌گرفتند. تنها شرکت‌کننده‌ای که یک مترجم زبان مادری‌اش او را همراهی می‌کرد احمد شاملو بود. او در دیدارهای خصوصی از زبان‌های انگلیسی و فرانسوی استفاده می‌کرد اما ظاهرا آشنایی خود با این زبان‌ها را برای نشست‌ها و گفتگوهای رسمی کافی نمی‌دانست.

«شاعر» بحث‌برانگیز
در میان ترجمه‌های شاملو آثاری از زبان‌هایی وجود دارد که او هیچ‌گونه آشنایی با آنها نداشته است. این دسته از اثار نیز در کارنامه‌ی او به عنوان «ترجمه با همکاری» دیگران ضبط شده است؛ رمان «مفتخورها» (از زبان مجاری "با همکاری" آنگلا بارانی) آثاری از زبان ارمنی با همکاری آیدا، رمان «پابرهنه‌ها» با همکاری عطا بقایی و دو کتاب از مارکوت بیکل از زبان آلمانی از این دسته آثار هستند. در میان این‌گونه آثار نوشته‌های مارگوت بیکل از بحث‌برانگیرترین‌ها هستند. شاملو پس از استقبالی که خوانندگان و شنوندگان از نخستین کتاب و نوار بیکل به فارسی، «سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» کردند دومین مجموعه از نوشته‌های او را نیز به دوستدارانش عرضه کرد. مارگوت بیکل را در آلمان به عنوان شاعر و نویسنده نمی‌شناسند. از او دو سه مجموعه وجود دارد که شامل متن‌های احساساتی هستند که در مورد تعدادی عکس نوشته شده‌اند. این متن‌ها که برگردان آزاد آن‌ها به عنوان دو مجموعه شعر به خوانندگان فارسی عرضه شده، در اصل آلمانی به صورت کتاب‌های مصور و چشم‌نوازی در قطع رحلی منتشر شده‌اند که اصطلاحا کتاب‌هایی برای هدیه دادن خوانده می‌شوند. متنی که در فارسی با عبارت «پنجه در افكنده‌ایم با دست‌هایمان - به‌جای رها شدن» ترجمه و در کتاب «سکون...» منتشر شده زیر عکسی از دو دست نوشته شده است. یا متنی که با عبارت «جویای راه خویش باش، از این سان كه منم!» آغاز می‌شود زیر عکسی نوشته شده که راه باریکی در جنگل را نشان می‌دهد.

دردسرهای بازنویسی «گیلگمش»
بحث‌برانگیزتر از برگردان آثاری که در زبان اصلی از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، «بازنویسی"های شاملو از اثاری‌است که دیگران ترجمه کرده‌اند. یکی از این آثار رمان «قدرت و افتخار» گراهام گرین است که نخستین بار، ۱۳۴۲، با ترجمه‌ی عبدالله آزادیان توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. شاملو روایت خود از این اثر را ۱۳۶۴ زیر عنوان «عیسای دیگر، یهودای دیگر» منتشر کرد. آیدا سرکیسیان این روایت را «به ترجمه و بازنویسی» شاملو معرفی کرده اما به منبع اصلی اشاره‌ای نمی‌کند. منتقدان معتقدند گراهام گرین در انتخاب عنوان آثارش وسواس زیادی داشت و آنها را به عنوان جزیی از متن در نظر می‌گرفت. در میان آثار "بازنویسی" شده‌ی شاملو «گیلگمش» و «دن آرام» پر سر و صداتر از بقیه بوده‌اند. گیلگمش را نخستین بار داوود منشی‌زاده ترجمه و در سال ۱۳۳۳ منتشر کرده بود. انتشار بازنویسی شاملو از این متن در شماره ۱۶ کتاب هفته ۱۳۴۰، که بدون اجازه منشی‌زاده انجام شده بود اعتراض شدید او را در پی داشت. گردانندگان این هفته‌نامه که شاملو سردبیری آن را بر عهده داشت مجبور شدند ترجمه‌ی اصلی را نیز ضمیمه‌ی همان شماره‌ای کنند که روایت شاملو در آن منتشر می‌شد.

مسئله‌ای به نام «دن آرام»
رمان دن آرام را نخستین بار محمود اعتمادزاده (م.ا. به اذین) ترجمه و منتشر کرده بود. شاملو، به روایتی، دهه‌ی پایانی عمر خود را صرف ترجمه‌ی مجدد و بازنویسی این رمان کرده است. ابراهیم گلستان در گفتگویی که دی‌ماه ۱۳۸۶ در مجله‌ی شهروند امروز منتشر شد می‌گوید: «من اصلا با شاملو آشنایی نداشتم و اگر هم اختلاف نظر دارم به خاطر حرکت‌ها و حرف‌ها‌یی بود که می‌کرد و می‌زد.. ...مثلا آقای اعتمادزاده "دن آرام" را برداشته بود ترجمه کرده بود بعد آقای شاملو بر می‌دارد و این را بازنویسی می‌کند ،آخر تو که نه انگلیسی می‌دانستی نه فرانسه و نه روسی می‌دانستی برداشته‌ای ترجمه این آدم را جلوی خودت گذاشته‌ای و بازنویسی می‌کنی شاید اقای اعتمادزاده غلط ترجمه کرده باشد اگر این طور باشد تو چه چیزی داری بگویی...» در روایت شاملو از دن آرام که سال ۸۲ توسط انتشارت مازیار منتشر شد این اثر ترجمه‌ای بر اساس برگردان فرانسوی آنتوان وی‌تز معرفی شده است. اما ظاهرا این کتاب بازنویسی ترجمه‌ی ایرج کابلی از متن اصلی است. احمد شاملو در گفتگو با ناصر حریری می‌گوید‌‌‌‌‌: «اصل كتاب در هشت جلد است. دو جلدش را از روى ترجمه فرانسویش تمام كرده بودم كه آقاى ایرج كابلى از راه رسید. مردى چند زبانه و عاشق این كتاب عظیم. متن روسى و ترجمه انگلیسى آن را هم با خود آورده بود و به من نشان داد كه هر دو ترجمه فرانسوى و انگلیسى كتاب از همان جمله اول غلط است. درست از همان جمله پنج شش كلمه‏ئى اول! - او خود به ترجمه كتاب از متن روسى اقدام كرده بود و قرار گذاشتیم كار را به اتفاق پیش ببریم.»

الگویی برای نویسندگان؟
احمد شاملو در یادداشتی بر دن آرام با اشاره به این که قصد برگردان لغت به لغت اثر شولوخوف را نداشته می‌نویسد «من ‌دن‌آرام ‌را وسیله‌یی ‌رام ‌یافته‌ بودم‌ برای پیش‌نهاد زبانی ‌روایی ‌به ‌نویسنده‌گان ‌فارسی‌زبان‌. به ‌دلیل ‌آن‌ كه‌فضلا بی‌ این‌ كه ‌معلوم ‌باشد مشروعبت ‌فتواشان ‌را از كجا آورده‌اند زبانی‌به‌كار می‌برند كه‌ ربطی ‌به‌ زبان ‌زنده ‌و پویای ‌مردم ‌ندارد.» گذشته از بحث‌های حاشیه‌ای، بسیاری از صاحب‌نظران روایت شاملو از دن آرام را منبعی کم نظیر از اصلاحات و عبارت‌های زبان کوچه می‌دانند. محمود دولت‌آبادی در نشست نقد و بررسی این ترجمه که اردیبهشت ۱۳۸۳ در خانه هنرمندان تهران برگزار شد روایت شاملو را «مهر كمال زبان كوچه» و آموزنده خوانده است. او با اشاره به این که این اثر ترجمه به آذین را منتفی نمی‌کند می‌افزاید که به خود شاملو هم گفته است «به هر حال دن آرام یك اثر حماسی است و در این اثر حماسی زبان كوچه و بازار درست است كه به خیلی از قابلیت‌ها می‌افزاید، اما ممكن است جاهایی نیز لطمه هم بزند.»

«وسیله‌ای رام» برای پیشنهادهای زبانی
برخی از صاحب‌نظران معتقدند در دن آرام به روایت شاملو تفاوتی میان زبان آدم‌های داستان و راوی نیست و به عبارتی جنبه‌ی ادبی این رمان فدای پیشنهادهای زبانی شاملو شده است. شاید با توجه به توضیحی که شاملو در مورد هدف اصلی خود داده چنین انتقادی چندان موجه نباشد. او می‌گوید این اثر تنها به عنوان «وسیله‌ای رام» مورد استفاده قرار گرفته شده. شاملو حتا در یادداشتی که بر روایت خود نوشته تاکید می‌کند «در متن‌اصلی‌متأسفانه‌لاقیدی‌های‌ در حد شلخته‌گی‌فراوان‌است‌.» او سپس ده‌ها نمونه از این "شلختگی"ها را مثال می‌زند و می‌افزاید آنها را در روایت خود تصحیح کرده است. اغلب نقدهای ستایش آمیز از دن آرام شاملو نیز بیشتر بر اهمیت آن در زبانی که پیشنهاد کرده تاکید دارند. محمد بهارلو در نشست یاد شده در خانه هنرمندان می‌گوید: «برای این ترجمه از حیث كاربرد اصطلاحات، مثل‌ها، شبه جمله‌ها نمی‌توان نمونه‌ای یافت كه حتا با ‌آثار قبلی خود شاملو نیز قابل مقایسه نیست.»

تغییر عنوان در چاپ‌های جدید
ظاهرا احمد شاملو در انتخاب بسیاری از آثاری که ترجمه کرده نیز به «وسیله‌ای رام» بودن آنها بیش از ارزش ادبی‌شان توجه داشته است. بسیاری از اثار داستانی که با ترجمه شاملو منتشر شده‌اند از شاخص‌ترین اثار ادبی قرن بیستم به شمار نمی‌روند. نخستین ترجمه‌ای که از شاملو منتشر شده داستان دیوار سنگی از نویسنده برزیلی ژرژ آمادو بود که سال ۱۳۳۲ در مجله شیوه منتشر شد. شاملو در پنج دهه‌ای که از انتشار نخستین ترجمه‌اش گذشت بسیاری از آنها را با تصحیح‌ها و گاهی با نام‌های تازه‌ای منتشر کرده است. رمانی از هربر لوپورریه یکی از اینهاست که نخستین بار ۱۳۳۴ با نام «زنگار» انتشار یافت و سال ۴۲ با نام «خزه». روایت شاملو از کتابی از آنتوان دو سنت اگزوپه‌ری نیز که قبلا با ترجمه ابوالحسن نجفی منتشر شده بود اولین بار ۱۳۵۸ زیر عنوان «شاهزاده کوچولو» انتشار یافت و در چاپ‌های بعدی زیر عنوان‌های «مسافر کوچولو»، «شهریار کوچولو» و «شازده کوچولو».

مرز ناروشن ترجمه و اصل
به گفته‌ی آیدا سرکیسیان شاملو در سال ۱۳۷۲ مشغول بازنگری در «غزل غزل‌های سلیمان» و ترجمه‌ی گیلگمش از متن فرانسوی شده است. غزل غزل‌های سلیمان بازنویسی بخشی از تورات است که پیشتر در سال ۱۳۴۷ منتشر شده بود. این دو اثر پس از مرگ شاعر در سال‌های ۸۱ و ۸۲ منتشر شدند. ترجمه‌ی شاملو از گیلگمش همراه با بازنویسی او از ترجمه‌ی منشی زاده در یک کتاب گردآورده شده. شاملو گفته است شعر شاعران خارجی بینش شاعرانه‌ی او را گسترش داده‌اند و ترجمه بسیاری از آنها را برای درک بهتر کار شاعران مطرح جهان انجام داده است. این ترجمه‌ها گاهی چنان به زبان و لحن شاعر درآمده‌اند که تشخیص ترجمه یا اصل بودن آن‌ها برای خود شاملو هم کار دشواری است. او در یادداشت‌هایی که بر چاپ مجموعه آثارش نوشته در مورد شعر «سمفونی تاریک» از مجموعه‌ی «هوای تازه» می‌نویسد: «شک دارم که این قطعه از من است یا ترجمه‌ی آزادی از یک شاعر غربی.» شاملو اغلب سراغ شعرهایی رفته که نه تنها به لحاظ زبانی «رام» او می‌شدند، که به لحاظ مضمون نیز به جهان شاعرانه‌ی او نزدیکی فراوان دارند. به همین دلیل تفکیک شعرها از ترجمه‌های شاملو گاهی دشوار است.

به رغم انتقادها و ابهام‌هایی که در مورد اصالت برخی از ترجمه‌ها و بازنویسی‌های شاملو ابراز شده تسلط کم‌نظیر به زبان کوچه، و توانایی و شم قوی زبانی او باعث شده، بسیاری از صاحب‌نظران این بخش از اثارش را در ردیف بهترین و تاثیرگذارترین نمونه‌های نثر فارسی معاصر قرار دهند.

بهزاد کشمیری‌پور      بشنوید: درباره ترجمه و بازنویسی‌های احمد شاملو، با نمونه‌هایی از صدای شاعر
تحریریه: فرید وحیدی

ترجمه و بازنویسی‌های احمد شاملو

ترجمه‌های احمد شاملو از بحث‌برانگیزترین فعالیت‌های ادبی او به شمار می‌روند. این آثار در کنار ستایشگران منتقدانی نیز دارد. عده‌ای معتقدند شاملو به هیچ زبان خارجی تسلط کافی نداشته و ترجمه‌هایش اغلب بازنویسی کار دیگران است. احمد شاملو در سال‌های پایانی جنگ دوم جهانی، نوجوانی شانزده هفده ساله بود و به دلیل آنچه از سوی برخی منتقدان «گرایش‌های شدید ناسیونالیستی» و از سوی آیدا سرکیسیان «فعالیت‌های ضد متفقین» خوانده شده با گروهی که به فاشیست‌‌های آلمان تمایل داشت همکاری می‌کرد. او سال ۱۳۲۱ به جرم این "فعالیت‌ها" در تهران بازداشت، و اسفندماه به بازداشتگاه شوروی در رشت منتقل می‌شود. دوران بازداشت شاملو که تا پاییز ۱۳۲۳ ادامه یافت، باعث شد ادامه‌ی تحصیل را رها کند و مشغول کار در یک کتابفروشی شود. شاملو هنگام دستگیری تازه کلاس سوم دبیرستان را پشت سر گذاشته بود. آشنایی احمد شاملو با زبا‌ن‌های خارجی به همین دوران بازمی‌گردد، اما شاعر جوان چنان پرکار و غرق در فعالیت‌های روزنامه‌نگاری شد که هرگز فرصت نیافت فراگیری زبان را به شکل آکادمیک و در موسسه‌های آموزشی دنبال کند. در دهه‌ی بیست خورشیدی فرانسوی زبان بین‌المللی، به ویژه زبان اصلی شعر و ادبیات جهان به شمار می‌رفت. شاملو، آنچنان که سومین همسرش آیدا روایت می‌کند، از اوایل این دهه آموختن زبان فرانسه را در خانه شروع کرده است. او ۱۳۱۹ نیز به دلیل علاقه‌ای که به آلمان و زبان آلمانی داشت کلاس سوم دبیرستان را رها می‌کند تا تحصیل را در هنرستان صنعتی ایران و آلمان ادامه دهد؛ اما انتقال پدرش به گرگان مانع این کار می‌شود.
 احمد شاملو در گفتگو با ناصر حریری («هنر و ادبیات امروز» گفت و شنودی با احمد شاملو، به کوشش ناصر حریری، چاپ نخست ۱۳۶۵، چاپ‌های بعدی با افزودن بخش‌هایی از ۱۳۷۱ به بعد.) می‌گوید در این دوران تازه با کار نیما آشنا شده بود و بعد «برحسب اتفاق به ترجمه فرانسوى شعرى از لوركا برخوردم كه كنجكاوى مرا به شدت برانگیخت. اما دستم به جائى نمى‏رسید. خرید كتاب پول لازم داشت. تا این‏كه فریدون رهنما پس از سال‏ها اقامت در پاریس به تهران برگشت ... آشنائى با او كه شعر معاصر جهان را بسیار خوب مى‏شناخت دست یافتن به گنجى بى‏انتها بود. كتاب‏هاى او بود كه دروازه رنگین‏كمان را به روى من باز كرد. الوآر و لوركا، دسنوس و نرودا، هیوز و سنگور، پره‏ور و میشو، خیمه‏نس و ماچادو و دیگران و دیگران. این‏ها بودند كه بینش شاعرانه مرا كه از نیما آموخته بودم گسترش دادند.»

«بازسازی» به جای ترجمه
شاملو مجموعه‌ای از ترجمه‌های خود از شعر جهان را در کتاب «همچون کوچه‌ای بی‌انتها» گردآورده و برخی از آنها را با صدای خودش خوانده و منتشر کرده است. در این مجموعه شعرهایی وجود دارد که اصل آنها به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی، یونانی، ترکی و روسی است. شاملو در مقدمه‌ی این کتاب می‌نویسد «چون ترجمه‌ی بسیاری از این اشعار از متنی جز زبان اصلی به فارسی درآمده و حدود اصالت آن‌ها مشخص نبوده ناگزیز به بازسازی آن‌ها شده‌ام. اصولاً مقایسه‌ی برگردان اشعار با متن اصلی کاری بی‌مورد است. غالبا ترجمه‌ی شعر جز از طریق بازسازی شدن در زبان میزبان او بی‌حاصلی است...»

کم‌توجهی به متن مکتوب، استقبال از روایت شفاهی
در مورد اختلاف روایت شاملو با متن‌های اصلی در شعرهایی که به عنوان ترجمه منتشر کرده نقدهای فراوانی نوشته شده. اغلب منتقدان معتقدند حاصل کار شباهت‌های فراوانی به سبک و لحن شعرهای خود شاعر دارد و برای دوستداران شعر او تقریبا هم‌ارج سروده‌های شاملو محسوب می‌شوند. با این همه جاذبه‌ی صدای شاملو در استقبال مخاطبان از این شعرها تعیین کننده بوده است. کتاب «همچون کوچه‌ای بی‌انتها» نخستین بار در سال ۱۳۵۲ منتشر شد. اما توجه عموم به این شعرها هفت سال بعد و هنگامی جلب می‌شود که شاملو شعرهای لورکا را با صدای خود می‌خواند و همراه کتابچه‌ای از متن شعرها منتشر می‌کند. با استقبال از این اثر روایت صوتی شعرهای چند شاعر دیگر نیز در سال‌های بعدی به بازار می‌اید. این روایت‌های صوتی در مدت کوتاهی در چند برابر تیراژ متن چاپی منتشر شد و به فروش رسید.

حذف نام مترجم اصلی
شعرهایی را که به عنوان ترجمه‌ی شاملو منتشر شده‌اند می‌توان به دو گروه اصلی تقسیم کرد. بخشی که ظاهرا از زبان فرانسه به فارسی برگردانده شده‌اند و بخشی که کسانی از زبان‌های دیگر ترجمه کرده‌اند و شاملو آن‌ها را ویراسته یا بازنویسی کرده است. در کارنامه‌ی احمد شاملو که به وسیله‌ی همسرش آیدا تدوین شده همه‌جا از مترجمان شعرهای بخش دوم به عنوان «همکار» یاد شده است. در این کارنامه گاهی نیز نام مترجمان اصلی به کلی حذف شده است. دومین مجموعه از نوشته‌های مارگوت بیکل که زیر عنوان «چیدن سپیده دم» منتشر شد از این نمونه‌هاست. مترجم این کتاب و مجموعه‌ی «سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» محمد زرین‌بال است که نامش فقط در مجموعه اول آمده. آیدا از دو کتاب اخیر اولی را «به ترجمه و با همکاری محمد زرین‌بال» و دومی را «به ترجمه احمد شاملو» معرفی کرده است.

زبان مکتوب، زبان شفاهی
احمد شاملو از سال ۱۳۵۶ به بعد چند سالی را در انگلیس و امریکا زندگی کرده اما ظاهرا به زبان انگلیسی تسلط پیدا نکرد. ترجمه‌های او از این زبان «با همکاری» دیگران انجام شده است؛ از آن جمله‌اند ترجمه‌ی هایکوهای ژاپنی که ع. پاشایی از انگلیسی به فارسی برگردانده و شعرهای لنکستون هیوز که حسن فیاد ترجمه کرده است. به نظر می‌رسد آشنایی شاملو با زبان فرانسوی به دلیل عدم اقامت طولانی او در یک کشور فرانسوی زبان در حد درک نوشته‌های مکتوب بوده است. احمد شاملو در هیچ یک از نشست‌هایی که در کشورهای خارجی برگزار کرد به زبانی جز فارسی سخن نگفت. در دومین کنگره‌ی بین‌المللی ادبیات در آلمان که سال ۱۳۶۷ به مدت یک هفته در شهر ارلانگن بر پاشد احمد شاملو نیز یکی از میهمانان بود که در چند برنامه‌ی ان به شعرخوانی و گفتگو با حاضران پرداخت. برنامه‌های اصلی این کنگره همزمان به چهار زبان انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی و آلمانی ترجمه می‌شد که شرکت‌کننده با انتخاب یکی از این زبان‌ها از طریق "هدفون" در جریان صحبت‌ها قرار می‌گرفتند. تنها شرکت‌کننده‌ای که یک مترجم زبان مادری‌اش او را همراهی می‌کرد احمد شاملو بود. او در دیدارهای خصوصی از زبان‌های انگلیسی و فرانسوی استفاده می‌کرد اما ظاهرا آشنایی خود با این زبان‌ها را برای نشست‌ها و گفتگوهای رسمی کافی نمی‌دانست.

«شاعر» بحث‌برانگیز
در میان ترجمه‌های شاملو آثاری از زبان‌هایی وجود دارد که او هیچ‌گونه آشنایی با آنها نداشته است. این دسته از اثار نیز در کارنامه‌ی او به عنوان «ترجمه با همکاری» دیگران ضبط شده است؛ رمان «مفتخورها» (از زبان مجاری "با همکاری" آنگلا بارانی) آثاری از زبان ارمنی با همکاری آیدا، رمان «پابرهنه‌ها» با همکاری عطا بقایی و دو کتاب از مارکوت بیکل از زبان آلمانی از این دسته آثار هستند. در میان این‌گونه آثار نوشته‌های مارگوت بیکل از بحث‌برانگیرترین‌ها هستند. شاملو پس از استقبالی که خوانندگان و شنوندگان از نخستین کتاب و نوار بیکل به فارسی، «سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» کردند دومین مجموعه از نوشته‌های او را نیز به دوستدارانش عرضه کرد. مارگوت بیکل را در آلمان به عنوان شاعر و نویسنده نمی‌شناسند. از او دو سه مجموعه وجود دارد که شامل متن‌های احساساتی هستند که در مورد تعدادی عکس نوشته شده‌اند. این متن‌ها که برگردان آزاد آن‌ها به عنوان دو مجموعه شعر به خوانندگان فارسی عرضه شده، در اصل آلمانی به صورت کتاب‌های مصور و چشم‌نوازی در قطع رحلی منتشر شده‌اند که اصطلاحا کتاب‌هایی برای هدیه دادن خوانده می‌شوند. متنی که در فارسی با عبارت «پنجه در افكنده‌ایم با دست‌هایمان - به‌جای رها شدن» ترجمه و در کتاب «سکون...» منتشر شده زیر عکسی از دو دست نوشته شده است. یا متنی که با عبارت «جویای راه خویش باش، از این سان كه منم!» آغاز می‌شود زیر عکسی نوشته شده که راه باریکی در جنگل را نشان می‌دهد.

دردسرهای بازنویسی «گیلگمش»
بحث‌برانگیزتر از برگردان آثاری که در زبان اصلی از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، «بازنویسی"های شاملو از اثاری‌است که دیگران ترجمه کرده‌اند. یکی از این آثار رمان «قدرت و افتخار» گراهام گرین است که نخستین بار، ۱۳۴۲، با ترجمه‌ی عبدالله آزادیان توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. شاملو روایت خود از این اثر را ۱۳۶۴ زیر عنوان «عیسای دیگر، یهودای دیگر» منتشر کرد. آیدا سرکیسیان این روایت را «به ترجمه و بازنویسی» شاملو معرفی کرده اما به منبع اصلی اشاره‌ای نمی‌کند. منتقدان معتقدند گراهام گرین در انتخاب عنوان آثارش وسواس زیادی داشت و آنها را به عنوان جزیی از متن در نظر می‌گرفت. در میان آثار "بازنویسی" شده‌ی شاملو «گیلگمش» و «دن آرام» پر سر و صداتر از بقیه بوده‌اند. گیلگمش را نخستین بار داوود منشی‌زاده ترجمه و در سال ۱۳۳۳ منتشر کرده بود. انتشار بازنویسی شاملو از این متن در شماره ۱۶ کتاب هفته ۱۳۴۰، که بدون اجازه منشی‌زاده انجام شده بود اعتراض شدید او را در پی داشت. گردانندگان این هفته‌نامه که شاملو سردبیری آن را بر عهده داشت مجبور شدند ترجمه‌ی اصلی را نیز ضمیمه‌ی همان شماره‌ای کنند که روایت شاملو در آن منتشر می‌شد.

مسئله‌ای به نام «دن آرام»
رمان دن آرام را نخستین بار محمود اعتمادزاده (م.ا. به اذین) ترجمه و منتشر کرده بود. شاملو، به روایتی، دهه‌ی پایانی عمر خود را صرف ترجمه‌ی مجدد و بازنویسی این رمان کرده است. ابراهیم گلستان در گفتگویی که دی‌ماه ۱۳۸۶ در مجله‌ی شهروند امروز منتشر شد می‌گوید: «من اصلا با شاملو آشنایی نداشتم و اگر هم اختلاف نظر دارم به خاطر حرکت‌ها و حرف‌ها‌یی بود که می‌کرد و می‌زد.. ...مثلا آقای اعتمادزاده "دن آرام" را برداشته بود ترجمه کرده بود بعد آقای شاملو بر می‌دارد و این را بازنویسی می‌کند ،آخر تو که نه انگلیسی می‌دانستی نه فرانسه و نه روسی می‌دانستی برداشته‌ای ترجمه این آدم را جلوی خودت گذاشته‌ای و بازنویسی می‌کنی شاید اقای اعتمادزاده غلط ترجمه کرده باشد اگر این طور باشد تو چه چیزی داری بگویی...» در روایت شاملو از دن آرام که سال ۸۲ توسط انتشارت مازیار منتشر شد این اثر ترجمه‌ای بر اساس برگردان فرانسوی آنتوان وی‌تز معرفی شده است. اما ظاهرا این کتاب بازنویسی ترجمه‌ی ایرج کابلی از متن اصلی است. احمد شاملو در گفتگو با ناصر حریری می‌گوید‌‌‌‌‌: «اصل كتاب در هشت جلد است. دو جلدش را از روى ترجمه فرانسویش تمام كرده بودم كه آقاى ایرج كابلى از راه رسید. مردى چند زبانه و عاشق این كتاب عظیم. متن روسى و ترجمه انگلیسى آن را هم با خود آورده بود و به من نشان داد كه هر دو ترجمه فرانسوى و انگلیسى كتاب از همان جمله اول غلط است. درست از همان جمله پنج شش كلمه‏ئى اول! - او خود به ترجمه كتاب از متن روسى اقدام كرده بود و قرار گذاشتیم كار را به اتفاق پیش ببریم.»

الگویی برای نویسندگان؟
احمد شاملو در یادداشتی بر دن آرام با اشاره به این که قصد برگردان لغت به لغت اثر شولوخوف را نداشته می‌نویسد «من ‌دن‌آرام ‌را وسیله‌یی ‌رام ‌یافته‌ بودم‌ برای پیش‌نهاد زبانی ‌روایی ‌به ‌نویسنده‌گان ‌فارسی‌زبان‌. به ‌دلیل ‌آن‌ كه‌فضلا بی‌ این‌ كه ‌معلوم ‌باشد مشروعبت ‌فتواشان ‌را از كجا آورده‌اند زبانی‌به‌كار می‌برند كه‌ ربطی ‌به‌ زبان ‌زنده ‌و پویای ‌مردم ‌ندارد.» گذشته از بحث‌های حاشیه‌ای، بسیاری از صاحب‌نظران روایت شاملو از دن آرام را منبعی کم نظیر از اصلاحات و عبارت‌های زبان کوچه می‌دانند. محمود دولت‌آبادی در نشست نقد و بررسی این ترجمه که اردیبهشت ۱۳۸۳ در خانه هنرمندان تهران برگزار شد روایت شاملو را «مهر كمال زبان كوچه» و آموزنده خوانده است. او با اشاره به این که این اثر ترجمه به آذین را منتفی نمی‌کند می‌افزاید که به خود شاملو هم گفته است «به هر حال دن آرام یك اثر حماسی است و در این اثر حماسی زبان كوچه و بازار درست است كه به خیلی از قابلیت‌ها می‌افزاید، اما ممكن است جاهایی نیز لطمه هم بزند.»

«وسیله‌ای رام» برای پیشنهادهای زبانی
برخی از صاحب‌نظران معتقدند در دن آرام به روایت شاملو تفاوتی میان زبان آدم‌های داستان و راوی نیست و به عبارتی جنبه‌ی ادبی این رمان فدای پیشنهادهای زبانی شاملو شده است. شاید با توجه به توضیحی که شاملو در مورد هدف اصلی خود داده چنین انتقادی چندان موجه نباشد. او می‌گوید این اثر تنها به عنوان «وسیله‌ای رام» مورد استفاده قرار گرفته شده. شاملو حتا در یادداشتی که بر روایت خود نوشته تاکید می‌کند «در متن‌اصلی‌متأسفانه‌لاقیدی‌های‌ در حد شلخته‌گی‌فراوان‌است‌.» او سپس ده‌ها نمونه از این "شلختگی"ها را مثال می‌زند و می‌افزاید آنها را در روایت خود تصحیح کرده است. اغلب نقدهای ستایش آمیز از دن آرام شاملو نیز بیشتر بر اهمیت آن در زبانی که پیشنهاد کرده تاکید دارند. محمد بهارلو در نشست یاد شده در خانه هنرمندان می‌گوید: «برای این ترجمه از حیث كاربرد اصطلاحات، مثل‌ها، شبه جمله‌ها نمی‌توان نمونه‌ای یافت كه حتا با ‌آثار قبلی خود شاملو نیز قابل مقایسه نیست.»

تغییر عنوان در چاپ‌های جدید
ظاهرا احمد شاملو در انتخاب بسیاری از آثاری که ترجمه کرده نیز به «وسیله‌ای رام» بودن آنها بیش از ارزش ادبی‌شان توجه داشته است. بسیاری از اثار داستانی که با ترجمه شاملو منتشر شده‌اند از شاخص‌ترین اثار ادبی قرن بیستم به شمار نمی‌روند. نخستین ترجمه‌ای که از شاملو منتشر شده داستان دیوار سنگی از نویسنده برزیلی ژرژ آمادو بود که سال ۱۳۳۲ در مجله شیوه منتشر شد. شاملو در پنج دهه‌ای که از انتشار نخستین ترجمه‌اش گذشت بسیاری از آنها را با تصحیح‌ها و گاهی با نام‌های تازه‌ای منتشر کرده است. رمانی از هربر لوپورریه یکی از اینهاست که نخستین بار ۱۳۳۴ با نام «زنگار» انتشار یافت و سال ۴۲ با نام «خزه». روایت شاملو از کتابی از آنتوان دو سنت اگزوپه‌ری نیز که قبلا با ترجمه ابوالحسن نجفی منتشر شده بود اولین بار ۱۳۵۸ زیر عنوان «شاهزاده کوچولو» انتشار یافت و در چاپ‌های بعدی زیر عنوان‌های «مسافر کوچولو»، «شهریار کوچولو» و «شازده کوچولو».

مرز ناروشن ترجمه و اصل
به گفته‌ی آیدا سرکیسیان شاملو در سال ۱۳۷۲ مشغول بازنگری در «غزل غزل‌های سلیمان» و ترجمه‌ی گیلگمش از متن فرانسوی شده است. غزل غزل‌های سلیمان بازنویسی بخشی از تورات است که پیشتر در سال ۱۳۴۷ منتشر شده بود. این دو اثر پس از مرگ شاعر در سال‌های ۸۱ و ۸۲ منتشر شدند. ترجمه‌ی شاملو از گیلگمش همراه با بازنویسی او از ترجمه‌ی منشی زاده در یک کتاب گردآورده شده. شاملو گفته است شعر شاعران خارجی بینش شاعرانه‌ی او را گسترش داده‌اند و ترجمه بسیاری از آنها را برای درک بهتر کار شاعران مطرح جهان انجام داده است. این ترجمه‌ها گاهی چنان به زبان و لحن شاعر درآمده‌اند که تشخیص ترجمه یا اصل بودن آن‌ها برای خود شاملو هم کار دشواری است. او در یادداشت‌هایی که بر چاپ مجموعه آثارش نوشته در مورد شعر «سمفونی تاریک» از مجموعه‌ی «هوای تازه» می‌نویسد: «شک دارم که این قطعه از من است یا ترجمه‌ی آزادی از یک شاعر غربی.» شاملو اغلب سراغ شعرهایی رفته که نه تنها به لحاظ زبانی «رام» او می‌شدند، که به لحاظ مضمون نیز به جهان شاعرانه‌ی او نزدیکی فراوان دارند. به همین دلیل تفکیک شعرها از ترجمه‌های شاملو گاهی دشوار است.

به رغم انتقادها و ابهام‌هایی که در مورد اصالت برخی از ترجمه‌ها و بازنویسی‌های شاملو ابراز شده تسلط کم‌نظیر به زبان کوچه، و توانایی و شم قوی زبانی او باعث شده، بسیاری از صاحب‌نظران این بخش از اثارش را در ردیف بهترین و تاثیرگذارترین نمونه‌های نثر فارسی معاصر قرار دهند.

بهزاد کشمیری‌پور      بشنوید: درباره ترجمه و بازنویسی‌های احمد شاملو، با نمونه‌هایی از صدای شاعر
تحریریه: فرید وحیدی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

سعد ی شیرازی | Sa'di Shirazi | Саади Ширази



مرکز سعدی شناسی ايران از سال ۱۳۸۱ روز اول ارديبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول ارديبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز ارديبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به‌عنوان روز سعدی نامگذاری شد.
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

Of One Essence is the Human Race, | Все племя Адамово - тело одно,
Thusly has Creation put the Base. | Из праха единого сотворено.

One Limb impacted is sufficient, | Коль тела одна только ранена часть,
For all Others to feel the Mace. | То телу всему в трепетание впасть.
The Unconcern'd with Others' Plight, | Над горем людским ты не плакал вовек,
Are but Brutes with Human Face. | Так скажут ли люди, что ты человек.

ایران صدا: اول اردیبهشت ماه در تقویم ملی ایرانیان همزمان با سالروز تولد شیخ اجل سعدی شیرازی که فرهنگ شناسان او را به‌عنوان استاد سخن می‌شناسند، یادروز سعدی نام گرفته است. سخنان آقای دکتر حداد عادل را می شنویم./ گروه فرهنگ و ادب و هنر
شیخ مصلح‌الدین مشرف‌ بن عبدالله متخلص به سعدی شیرازی و معروف به شیخ اجل، شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی در قرن هفتم است که اوایل همین قرن در شهر شیراز به دنیا آمد و سال۶۹۱ یا ۶۹۴ در زادگاهش از دنیا رفت.

سعدی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای تحصیلات تکمیلی به نظامیه بغداد رهسپار شد و در آن جا شاگردی شیخ سهروردی را نمود. سعدی سیاح و جهانگرد نیز بوده که بسیاری از سرزمین‌های اسلامی و غیر اسلامی آن دوره را زیر پا گذاشته است و از آن سفرها در حکایات خویش داستان‌ها گفته ؛ هرچند که عده‌ای به‌ مثابه «جهان‌دیده بسیار گوید دروغ»، پاره‌ای سفرهایش را خیالی می‌دانند.

سعدی در نظم و نثر بی‌شک از مقتدرترین و بزرگترین شاعران و نویسندگان فارسی زبان است که سیطره خود را بر نثر و نظم فارسی تا دوره تجدد ادبی در ایران حفظ کرده بود و این سیطره چنان قدرتمند بود که اولین متجددین در انقلابات ادبی برای در هم‌ریختن سنن نگارشی دوره قاجار به حمله به سعدی دست زدند و امثال تقی رفعت بر ضد سعدی مقاله نگاشتند که با واکنش شدید ادبای سنتی مواجه شد و موجب تعطیلی مجله تقی رفعت گشت.

تأثیر سعدی بر اخلاق و افکار ایرانیان انکارناپذیر است که صدها سال گلستان او کتاب درسی مکتب خانه‌ها بود و خطاطان غزل‌هایش را سرمشق می‌نوشتند. اما واقعیت این است که سعدی از درون جامعه ایرانی جوشید و تمامی خصلت‌ها و خوبی‌ها و بدی های ایرانیان را همان‌طور که بودند به معرض نمایش گذاشت و حتی به‌این‌سبب عده‌ای او را نویسنده‌ای رئالیست می‌دانند و همین ویژگی سعدی هم باعث شده که متجددین معاصر که به نقد ادبیات کلاسیک پرداختند در اولین قدم سعدی را مورد حمله قرار دهند که اوج این ایراد گیری را در آثار مرحوم کسروی می‌بینیم. بی‌توجه به این‌که خود را باید شکست نه آئینه را که گناه آئینه فقط راست بنمودن چهره است.
سعدی در غزلیات خود شاعری دل‌سوخته و عاشق‌پیشه است که کمتر مفاهیم عرفانی را در آثارش می بینیم و ازاین‌جهت یکی از بهترین شاعران غزل‌سرای جهان است که عاشقانه‌هایش واقعاً زیباست و در آخرین حدّ لطافت و زیبایی و لطیف‌ترین معانی در ساده‌ ترین و فصیح‌ ترین و کامل‌ترین الفاظ آمده‌است.
سعدی هرچه درگلستان نویسنده‌ای واقع‌گرا است، در بوستان شاعری آرمان‌ خواه می‌باشد و دنیا را آن‌چنان که میل دارد می‌خواهد.
بهترین تصحیحات از آثار سعدی توسط مرحوم محمدعلی فروغی ذکاء الملک و از غزل‌هایش توسط حبیب یغمایی و بهترین تصحیح از گلستان و بوستان توسط مرحوم دکتر غلام‌حسین یوسفی انجام شده‌است. غزلی زیبا از این شاعر و نثر نویس توانای فارسی زبان
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفرکنم ز دستت
بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟
ز محبتت نخواهم که نظر کنم برویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
بکرشمه عنایت، نگهی بسوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
بکدام دوست گویم که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا ناز باشد
دگرش چو باز بینی، غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که بر گرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد

روز اول اردیبهشت ،روز سعدی است. شاعری که شعرهای عاشقانه اش بیش از بقیه شعرا مانند حافظ و مولوی در آدم رسوخ می کند.

در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان، که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت، که سر ز خاک بر آرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

برای آنکه بدانیم سعدی کیست؟ جایگاه این شاعر گرانمایه در شعر و ادبیات پارسی کجاست؟ و پرداختن به اندیشه‌های استاد سخن تا چه میزان به عنوان یک نیاز امروزی محسوس است مروری کوتاه بر آنچه درباره افکار و آرا این شاعر گرانمایه بیان شده است می‌کنیم. ما از خواندن بوستان بزرگ منشی رایاد می گیریم و درس عشق و انسانیت را می آموزیم . جامعه ایرانی باید به این موضوع بیندیشد که‌چگونه گذشته افتخارآمیز هنر، فرهنگ و ادبیات ایرانی را پاس دارد و محفوظ نگاه دارد؟
گستره تاثیر فرهنگی و ادبی سعدی را جهانی دانست. این گستره حتی سیاستمداران ایران و جهان را نیز در برمی‌گیرد.
سعدی در کنار ابعاد مختلف شخصیتی شاعری گرانمایه است و معنای زندگی ایرانی را درابعاد بیرونی و درونی می‌توان از شخصیت سعدی الهام گرفت.
یکی از ابعاد شخصیت سعدی توجه به درون و توجه به دل است که این بعد در روحیه ایرانی نهفته است و مورد توجه قرارداد. همچنین توجه به اخلاق و فرزانگی نیز مورد تاکید سعدی بوده است که این بعد نیز در بین ایرانیان جایگاه متعالی دارداز این رو اصحاب فرهنگ ایرانیان را به بعد اخلاق شهره می‌دانند.
نقطه‌اشتراک بین شخصیت شاعران بزرگ داشتن روح ایرانی و فرهنگ ایران است و تلاش فرهنگ وران ایرانی نیز باید همین باشد که این روح را زنده نگهدارند.
از این رو شخصیت هر شاعر ایرانی اول باید از بعد ایرانی بودن مورد بررسی قرار گیرد و سپس به سایر ابعاد شخصیتی آن شاعر پرداخت.
دو کتاب پر مغز و ارزشمند سعدی بوستان و گلستان است، گلستان و بوستان سعدی حاصل شناخت او از انسان است و این دو اثر گرایش انسانی دارد.
اما آن چه سعدی در کتاب‌های خود جمع‌آوری کرده است حاصل ۳۰ سال دنیا دیدن، تجربه زندگی همراه با تامل، شناخت از ماهیت انسان و بهره‌گیری از حکیمان و عارفان است. استاد سخن در مرحله‌ای از زندگی به سیر و سیاحت در بیشتر کشورهای اسلامی پرداخت، به بلخ و غزنه رفت، به گجرات در هندوستان سفر کرد و با تجربه برهمن‌های هند آشنا شد و در دهلی زبان هندی را فرا گرفت.
در این دوران سعدی از طریق دریا به یمن و حبشه و سپس به کشورهای عربی رفت و پس از زیارت کعبه‌ مدتی در شام به ویژه در دمشق، بعلبک لبنان‌و بیت‌المقدس ساکن شد.
سعدی پس از سفرهای بسیار به شیراز بازگشت و تجارب خود را به نگارش در آورد این شاعر گرانمایه در سال ۶۵۵ هجری زیباترین و لطیف‌ ترین شعرهای خود یعنی بوستان را در ده باب سرود و در آن به مهم‌ترین مسایل اخلاقی و انسانی مانند عدل، احسان، عشق، تواضع، قناعت، شکر و توبه پرداخت.
سعدی همچنین در سال ۶۵۶ اثر دیگر خود یعنی گلستان را به رشته تحریر در آورد که آمیزه‌ای از نظم و نثر و مجموعه حکایاتی است که سعدی موضوع آن را تجربه کرده یا ساخته ذهن او است.
در کنار همه‌اوصافی که برای سعدی به عنوان شاعر پر آوازه‌ی ایرانی، آورده اند بسیاری سعدی را به عنوان پیام آور انسانیت می‌شناسند سعدی سفیر انسانیت، همبستگی و همزیستی است و برای گفتگوی فرهنگ ها و تمدنها با اشعار زیبای خود زمینه‌سازی کرده است.
ازاین رو استاد سخن در اشعار خود به عالم معنویت، عرفان و فلسفه ورود کرده است و به بیان دردها و مشکلات بشریت و ارائه راه حل پرداخته است.
تاثیر پذیری شاعران سرزمین‌های دیگر از شعر و ادبیات سعدی نیز موضوعی است که در پژوهش‌های مختلف به آن پرداخته شده است.
افراد اندیشمند و ادیبان بسیاری پیش از سعدی شیرازی ظهور کردند اما تاثیر سعدی در عرصه اخلاق و ادبیات ایران و جهان اسلام بیش از همه بوده است.
شیخ اجل و دو کتاب گلستان و بوستان او در تار و پود اندیشه و فرهنگ ایرانیان رسوخ کرده است و با سپری شدن قرن‌ها از وفات وی همچنان به عنوان شخصیت تاثیرگذار بر شعر و ادبیات فارسی مطرح است.
از این رو سعدی نه تنها در شیراز و نه تنها در کشور خود بلکه در همه جهان نامی آشنا و شناخته شده است به طوری که از میان بزرگان ادب، تنها شعر او است که بر سردر مقر سازمان ملل در نیویورک نوشته شده است.
در هر حال از سعدی باید به عنوان جان مایه فرهنگ ایرانی و حرمت قلم یاد کرد، بی‌شک سعدی از پیشگامان عرصه‌ای است که اینک پس از گذشت قرن ها روندگان بیشماری یافته است، این شاعر گرانمایه نه یک شاعر که جان‌مایه یک فرهنگ، نه یک مصلح که روح یک ملت و نه یک نویسنده که خود حرمت قلم است و متن تاریخ فرهنگ این سرزمین را با نشان‌های بایسته خویش آذین بسته است.
در طول قرن‌های گذشته در ایران و خارج از ایران کسانی که زبان و ادب فارسی آموخته‌اند، همگی از برکت وجود سعدی و آثار گرانبهای وی چون گلستان بوده است و این ارزشها است که پاسداشت نام و یاد سعدی را پیش از پیش ضروری ساخته است .

شهرتی که سعدی در حیات خود به دست آورد بعد از مرگ او با سرعتی بی سابقه افزایش یافت و او به زودی به عنوان بهترین شاعر زبان فارسی و یا یکی از بهترین و بزرگترین شعرای درجه اول زبان فارسی شناخته شد و سخن او حجت فصحا و بلغای فارسی زبان قرار گرفت. این اشتهار سعدی معلول چند خاصیت در اوست: نخست آنکه وی گوینده ای است که زبان فصیح و بیان معجزه آسای خود را تنها وقف مدح و یا بیان احساسات عاشقانه و امثال این مطالب نکرد بلکه بیشتر، آن را به خدمت ابناء نوع گماشت و در راه سعادت آدمیزادگان و موعظه آنان و علی الخصوص راهنمائی گمراهان به راه راست، به کار برد و در این امر از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان موفق تر و کامیاب تر بود. دوم آنکه وی نویسنده و شاعری با اطلاع و جهان دیده و سرد و گرم روزگار چشیده بود و همه تجاربی را که در زندگانی خود اندوخته بود، در گفتارهای خود برای صلاح کار هم نوعان بازگو کرد تا در هدایت آنان به راه راست موفق تر باشد. سوم آن که وی سخن گرم و لطیف خود را در نظم و نثر اخلاقی و اجتماعی خویش همراه با امثال و حکایات دلپذیر که جالب نظر خوانندگان باشد بیان کرد و آنان را تنها با نصایح خشک و مواعظه ملال انگیز از خود نرنجانید. چهارم آنکه وی در مدح و غزل، هر دو راهی نو و تازه پیش گرفت، در مدح، بیان مواعظ و اندیشه های حکیمانه ی خود را از جمله مبانی قرار داد و در غزل و اشعار غنائی خویش هم هر جا که ذوق او حکم کرد از تحقیق و بیان حکم و امثال غفلت نورزید. پنجم آنکه سعدی در عین وعظ و حکمت و هدایت خلق، شاعری شوخ و بذله گو و شیرین بیان است و در سخن جد و هزل خود آنقدر لطایف به کار می برد که خواننده خواه و ناخواه مجذوب او می شود و دیگر او را رها نمی کند. ششم آنکه وی در گفتار خود از بسیاری مثل های فارسی زبانان که از دیرباز رواج داشت استفاده کرده و آنها را در نظم و نثر خود گنجانده است و علاوه بر این، سخنان موجز و پرمایه و پر معنای او گاه چنان روشنگر افکار و آرمان های جامعه ایرانی و راهنمای زندگانی آنان افتاده است که به صورت سایر امثال در میان مردم رایج شده و تا روزگار ما، خاص و عام، آنها را در گفتارها و نوشته های خود به کار برده اند.
http://www.iranseda.ir :برگرفته از

سعد ی شیرازی | Sa'di Shirazi | Саади Ширази



مرکز سعدی شناسی ايران از سال ۱۳۸۱ روز اول ارديبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول ارديبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز ارديبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به‌عنوان روز سعدی نامگذاری شد.
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

Of One Essence is the Human Race, | Все племя Адамово - тело одно,
Thusly has Creation put the Base. | Из праха единого сотворено.

One Limb impacted is sufficient, | Коль тела одна только ранена часть,
For all Others to feel the Mace. | То телу всему в трепетание впасть.
The Unconcern'd with Others' Plight, | Над горем людским ты не плакал вовек,
Are but Brutes with Human Face. | Так скажут ли люди, что ты человек.

ایران صدا: اول اردیبهشت ماه در تقویم ملی ایرانیان همزمان با سالروز تولد شیخ اجل سعدی شیرازی که فرهنگ شناسان او را به‌عنوان استاد سخن می‌شناسند، یادروز سعدی نام گرفته است. سخنان آقای دکتر حداد عادل را می شنویم./ گروه فرهنگ و ادب و هنر
شیخ مصلح‌الدین مشرف‌ بن عبدالله متخلص به سعدی شیرازی و معروف به شیخ اجل، شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی در قرن هفتم است که اوایل همین قرن در شهر شیراز به دنیا آمد و سال۶۹۱ یا ۶۹۴ در زادگاهش از دنیا رفت.

سعدی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای تحصیلات تکمیلی به نظامیه بغداد رهسپار شد و در آن جا شاگردی شیخ سهروردی را نمود. سعدی سیاح و جهانگرد نیز بوده که بسیاری از سرزمین‌های اسلامی و غیر اسلامی آن دوره را زیر پا گذاشته است و از آن سفرها در حکایات خویش داستان‌ها گفته ؛ هرچند که عده‌ای به‌ مثابه «جهان‌دیده بسیار گوید دروغ»، پاره‌ای سفرهایش را خیالی می‌دانند.

سعدی در نظم و نثر بی‌شک از مقتدرترین و بزرگترین شاعران و نویسندگان فارسی زبان است که سیطره خود را بر نثر و نظم فارسی تا دوره تجدد ادبی در ایران حفظ کرده بود و این سیطره چنان قدرتمند بود که اولین متجددین در انقلابات ادبی برای در هم‌ریختن سنن نگارشی دوره قاجار به حمله به سعدی دست زدند و امثال تقی رفعت بر ضد سعدی مقاله نگاشتند که با واکنش شدید ادبای سنتی مواجه شد و موجب تعطیلی مجله تقی رفعت گشت.

تأثیر سعدی بر اخلاق و افکار ایرانیان انکارناپذیر است که صدها سال گلستان او کتاب درسی مکتب خانه‌ها بود و خطاطان غزل‌هایش را سرمشق می‌نوشتند. اما واقعیت این است که سعدی از درون جامعه ایرانی جوشید و تمامی خصلت‌ها و خوبی‌ها و بدی های ایرانیان را همان‌طور که بودند به معرض نمایش گذاشت و حتی به‌این‌سبب عده‌ای او را نویسنده‌ای رئالیست می‌دانند و همین ویژگی سعدی هم باعث شده که متجددین معاصر که به نقد ادبیات کلاسیک پرداختند در اولین قدم سعدی را مورد حمله قرار دهند که اوج این ایراد گیری را در آثار مرحوم کسروی می‌بینیم. بی‌توجه به این‌که خود را باید شکست نه آئینه را که گناه آئینه فقط راست بنمودن چهره است.
سعدی در غزلیات خود شاعری دل‌سوخته و عاشق‌پیشه است که کمتر مفاهیم عرفانی را در آثارش می بینیم و ازاین‌جهت یکی از بهترین شاعران غزل‌سرای جهان است که عاشقانه‌هایش واقعاً زیباست و در آخرین حدّ لطافت و زیبایی و لطیف‌ترین معانی در ساده‌ ترین و فصیح‌ ترین و کامل‌ترین الفاظ آمده‌است.
سعدی هرچه درگلستان نویسنده‌ای واقع‌گرا است، در بوستان شاعری آرمان‌ خواه می‌باشد و دنیا را آن‌چنان که میل دارد می‌خواهد.
بهترین تصحیحات از آثار سعدی توسط مرحوم محمدعلی فروغی ذکاء الملک و از غزل‌هایش توسط حبیب یغمایی و بهترین تصحیح از گلستان و بوستان توسط مرحوم دکتر غلام‌حسین یوسفی انجام شده‌است. غزلی زیبا از این شاعر و نثر نویس توانای فارسی زبان
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفرکنم ز دستت
بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟
ز محبتت نخواهم که نظر کنم برویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
بکرشمه عنایت، نگهی بسوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
بکدام دوست گویم که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا ناز باشد
دگرش چو باز بینی، غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که بر گرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد

روز اول اردیبهشت ،روز سعدی است. شاعری که شعرهای عاشقانه اش بیش از بقیه شعرا مانند حافظ و مولوی در آدم رسوخ می کند.

در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان، که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت، که سر ز خاک بر آرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

برای آنکه بدانیم سعدی کیست؟ جایگاه این شاعر گرانمایه در شعر و ادبیات پارسی کجاست؟ و پرداختن به اندیشه‌های استاد سخن تا چه میزان به عنوان یک نیاز امروزی محسوس است مروری کوتاه بر آنچه درباره افکار و آرا این شاعر گرانمایه بیان شده است می‌کنیم. ما از خواندن بوستان بزرگ منشی رایاد می گیریم و درس عشق و انسانیت را می آموزیم . جامعه ایرانی باید به این موضوع بیندیشد که‌چگونه گذشته افتخارآمیز هنر، فرهنگ و ادبیات ایرانی را پاس دارد و محفوظ نگاه دارد؟
گستره تاثیر فرهنگی و ادبی سعدی را جهانی دانست. این گستره حتی سیاستمداران ایران و جهان را نیز در برمی‌گیرد.
سعدی در کنار ابعاد مختلف شخصیتی شاعری گرانمایه است و معنای زندگی ایرانی را درابعاد بیرونی و درونی می‌توان از شخصیت سعدی الهام گرفت.
یکی از ابعاد شخصیت سعدی توجه به درون و توجه به دل است که این بعد در روحیه ایرانی نهفته است و مورد توجه قرارداد. همچنین توجه به اخلاق و فرزانگی نیز مورد تاکید سعدی بوده است که این بعد نیز در بین ایرانیان جایگاه متعالی دارداز این رو اصحاب فرهنگ ایرانیان را به بعد اخلاق شهره می‌دانند.
نقطه‌اشتراک بین شخصیت شاعران بزرگ داشتن روح ایرانی و فرهنگ ایران است و تلاش فرهنگ وران ایرانی نیز باید همین باشد که این روح را زنده نگهدارند.
از این رو شخصیت هر شاعر ایرانی اول باید از بعد ایرانی بودن مورد بررسی قرار گیرد و سپس به سایر ابعاد شخصیتی آن شاعر پرداخت.
دو کتاب پر مغز و ارزشمند سعدی بوستان و گلستان است، گلستان و بوستان سعدی حاصل شناخت او از انسان است و این دو اثر گرایش انسانی دارد.
اما آن چه سعدی در کتاب‌های خود جمع‌آوری کرده است حاصل ۳۰ سال دنیا دیدن، تجربه زندگی همراه با تامل، شناخت از ماهیت انسان و بهره‌گیری از حکیمان و عارفان است. استاد سخن در مرحله‌ای از زندگی به سیر و سیاحت در بیشتر کشورهای اسلامی پرداخت، به بلخ و غزنه رفت، به گجرات در هندوستان سفر کرد و با تجربه برهمن‌های هند آشنا شد و در دهلی زبان هندی را فرا گرفت.
در این دوران سعدی از طریق دریا به یمن و حبشه و سپس به کشورهای عربی رفت و پس از زیارت کعبه‌ مدتی در شام به ویژه در دمشق، بعلبک لبنان‌و بیت‌المقدس ساکن شد.
سعدی پس از سفرهای بسیار به شیراز بازگشت و تجارب خود را به نگارش در آورد این شاعر گرانمایه در سال ۶۵۵ هجری زیباترین و لطیف‌ ترین شعرهای خود یعنی بوستان را در ده باب سرود و در آن به مهم‌ترین مسایل اخلاقی و انسانی مانند عدل، احسان، عشق، تواضع، قناعت، شکر و توبه پرداخت.
سعدی همچنین در سال ۶۵۶ اثر دیگر خود یعنی گلستان را به رشته تحریر در آورد که آمیزه‌ای از نظم و نثر و مجموعه حکایاتی است که سعدی موضوع آن را تجربه کرده یا ساخته ذهن او است.
در کنار همه‌اوصافی که برای سعدی به عنوان شاعر پر آوازه‌ی ایرانی، آورده اند بسیاری سعدی را به عنوان پیام آور انسانیت می‌شناسند سعدی سفیر انسانیت، همبستگی و همزیستی است و برای گفتگوی فرهنگ ها و تمدنها با اشعار زیبای خود زمینه‌سازی کرده است.
ازاین رو استاد سخن در اشعار خود به عالم معنویت، عرفان و فلسفه ورود کرده است و به بیان دردها و مشکلات بشریت و ارائه راه حل پرداخته است.
تاثیر پذیری شاعران سرزمین‌های دیگر از شعر و ادبیات سعدی نیز موضوعی است که در پژوهش‌های مختلف به آن پرداخته شده است.
افراد اندیشمند و ادیبان بسیاری پیش از سعدی شیرازی ظهور کردند اما تاثیر سعدی در عرصه اخلاق و ادبیات ایران و جهان اسلام بیش از همه بوده است.
شیخ اجل و دو کتاب گلستان و بوستان او در تار و پود اندیشه و فرهنگ ایرانیان رسوخ کرده است و با سپری شدن قرن‌ها از وفات وی همچنان به عنوان شخصیت تاثیرگذار بر شعر و ادبیات فارسی مطرح است.
از این رو سعدی نه تنها در شیراز و نه تنها در کشور خود بلکه در همه جهان نامی آشنا و شناخته شده است به طوری که از میان بزرگان ادب، تنها شعر او است که بر سردر مقر سازمان ملل در نیویورک نوشته شده است.
در هر حال از سعدی باید به عنوان جان مایه فرهنگ ایرانی و حرمت قلم یاد کرد، بی‌شک سعدی از پیشگامان عرصه‌ای است که اینک پس از گذشت قرن ها روندگان بیشماری یافته است، این شاعر گرانمایه نه یک شاعر که جان‌مایه یک فرهنگ، نه یک مصلح که روح یک ملت و نه یک نویسنده که خود حرمت قلم است و متن تاریخ فرهنگ این سرزمین را با نشان‌های بایسته خویش آذین بسته است.
در طول قرن‌های گذشته در ایران و خارج از ایران کسانی که زبان و ادب فارسی آموخته‌اند، همگی از برکت وجود سعدی و آثار گرانبهای وی چون گلستان بوده است و این ارزشها است که پاسداشت نام و یاد سعدی را پیش از پیش ضروری ساخته است .

شهرتی که سعدی در حیات خود به دست آورد بعد از مرگ او با سرعتی بی سابقه افزایش یافت و او به زودی به عنوان بهترین شاعر زبان فارسی و یا یکی از بهترین و بزرگترین شعرای درجه اول زبان فارسی شناخته شد و سخن او حجت فصحا و بلغای فارسی زبان قرار گرفت. این اشتهار سعدی معلول چند خاصیت در اوست: نخست آنکه وی گوینده ای است که زبان فصیح و بیان معجزه آسای خود را تنها وقف مدح و یا بیان احساسات عاشقانه و امثال این مطالب نکرد بلکه بیشتر، آن را به خدمت ابناء نوع گماشت و در راه سعادت آدمیزادگان و موعظه آنان و علی الخصوص راهنمائی گمراهان به راه راست، به کار برد و در این امر از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان موفق تر و کامیاب تر بود. دوم آنکه وی نویسنده و شاعری با اطلاع و جهان دیده و سرد و گرم روزگار چشیده بود و همه تجاربی را که در زندگانی خود اندوخته بود، در گفتارهای خود برای صلاح کار هم نوعان بازگو کرد تا در هدایت آنان به راه راست موفق تر باشد. سوم آن که وی سخن گرم و لطیف خود را در نظم و نثر اخلاقی و اجتماعی خویش همراه با امثال و حکایات دلپذیر که جالب نظر خوانندگان باشد بیان کرد و آنان را تنها با نصایح خشک و مواعظه ملال انگیز از خود نرنجانید. چهارم آنکه وی در مدح و غزل، هر دو راهی نو و تازه پیش گرفت، در مدح، بیان مواعظ و اندیشه های حکیمانه ی خود را از جمله مبانی قرار داد و در غزل و اشعار غنائی خویش هم هر جا که ذوق او حکم کرد از تحقیق و بیان حکم و امثال غفلت نورزید. پنجم آنکه سعدی در عین وعظ و حکمت و هدایت خلق، شاعری شوخ و بذله گو و شیرین بیان است و در سخن جد و هزل خود آنقدر لطایف به کار می برد که خواننده خواه و ناخواه مجذوب او می شود و دیگر او را رها نمی کند. ششم آنکه وی در گفتار خود از بسیاری مثل های فارسی زبانان که از دیرباز رواج داشت استفاده کرده و آنها را در نظم و نثر خود گنجانده است و علاوه بر این، سخنان موجز و پرمایه و پر معنای او گاه چنان روشنگر افکار و آرمان های جامعه ایرانی و راهنمای زندگانی آنان افتاده است که به صورت سایر امثال در میان مردم رایج شده و تا روزگار ما، خاص و عام، آنها را در گفتارها و نوشته های خود به کار برده اند.
http://www.iranseda.ir :برگرفته از

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد ایرانی

فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است . 
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي 
فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. 

چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است. 

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است. 

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .
آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن
زندگی نامه
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.  فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. او خود می گوبد: 
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب  
فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد. 
اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال
بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.  اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. بعضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. 

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.  به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. 

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.  اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. 

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید. 
ویژگیهای هنری شاهنامه 
"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند. اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است. شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد. حکیم فردوسی خود توصیه می کند: 
تو این را دروغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد
شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.  جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. 

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند. 

تصویرسازی
تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است. چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است: 
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر 
پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک 
چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب  
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد: 
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید  
موسیقی 
موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.  علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است. 
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب  
منبع داستانهای شاهنامه 
نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود. این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد. 

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد. دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست. 
بخش های اصلی شاهنامه 
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود. 
دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد. در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند) در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود. 
دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند. سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد. 
دوره تاریخی    
این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد. 
برگرفته از: http://www.tebyan-zn.ir

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد ایرانی

فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است . 
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي 
فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. 

چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است. 

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است. 

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .
آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن
زندگی نامه
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.  فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. او خود می گوبد: 
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب  
فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد. 
اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال
بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.  اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. بعضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. 

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.  به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. 

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.  اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. 

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید. 
ویژگیهای هنری شاهنامه 
"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند. اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است. شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد. حکیم فردوسی خود توصیه می کند: 
تو این را دروغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد
شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.  جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. 

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند. 

تصویرسازی
تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است. چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است: 
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر 
پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک 
چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب  
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد: 
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید  
موسیقی 
موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.  علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است. 
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب  
منبع داستانهای شاهنامه 
نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود. این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد. 

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد. دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست. 
بخش های اصلی شاهنامه 
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود. 
دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد. در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند) در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود. 
دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند. سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد. 
دوره تاریخی    
این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد. 
برگرفته از: http://www.tebyan-zn.ir

Followers