۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

بی‌ پولی‌ Poverty

شايد قرار بوده در بي‌پولي به يك حد ساده و سهل‌الوصول و احياناً خنده‌دار بسنده شود كه هم دل گيشه‌هاي دهان بازكرده را به دست آورد و هم آبروداري كند. شبيه انبوهي فيلم متوسط خوش‌ساخت كه گاهي با صفات بي‌تعريف و تعارف‌گونه‌اي چون شريف و نجيب و صميمي و غيره هم توصيف (و تحسين) مي‌شوند. گاهي هم مي‌شود دربارة مضمون‌هاي فرعي و اصلي آن انشا نوشت و اطلاق عنوان دهان‌پركني مثل «ملي» هم در اين روزها به هيچ فيلمي قابل نقض نيست. مثل برخي تعارف‌هايي كه دربارة خاك‌آشنا گفتند و نوشتند كه مي‌شود دربارة بي‌پولي هم گفت و نوشت. كما اين‌كه مي‌توان از جيب خالي و پز عالي و آخر و عاقبت غرور و مشكل بي‌كاري جوانان و آسيب‌شناسي خانواده و حتي رفاقت و عدالت هم بسيار صفحه پر كرد. همة اين‌ها قبول؛ اما گمان مي‌كنم قصد جدي‌تر و چه بسا جسورانه‌اي در كار بوده و بي‌پولي را مي‌توان يك طبع‌آزمايي متفاوت و توأم با اعتماد به نفس بالا به حساب آورد. مثل راه رفتن روي يك بند در ارتفاعي بلند. اين‌كه چه طور مي‌شود يك ايدة تلخ را به نحوي روايت كرد كه تلخ نباشد اما به هجو يا كمدي هم نرسد و در عين حال طنزي تعديل‌كننده و گاهي سرخوشانه هم داشته باشد. در واقع روايت قصه‌اي كه حتي با يك حركت يا كلمه يا لحن يا هر مولفة جزئي و موثر ديگري مي‌تواند به ضد خودش تبديل شود. به اين دليل است كه چنين رويكردي را مي‌توان جسورانه هم به شمار آورد و اصلاً كار با چنين مصالح دراماتيك متعدد و متفاوت از هم، يك «تجربه» به شمار مي‌آيد. از اين لحاظ، دربارة الي هم همين گونه بود و خلق عينيت زندگي كاري نبود كه بتوان به نتيجة نهايي آن مطمئن بود. اين فيلم شاهكار شد اما كوچك‌ترين غفلتي مي‌توانست همة فيلم را زمين بزند و آن را به اثري تصنعي و كشدار تبديل كند. مثل اتفاقي كه در فيلم مكس (سامان مقدم) اتفاق افتاد؛ در حالي كه اگر طرح ظريف موزيكالش درست جلو مي‌رفت، كار متفاوت و قابل قبولي مي‌شد، نتيجه‌اي كه نسبتاً در نان، عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي) به دست آمد. در چند قسمت از شمس‌العماره (سامان مقدم) هم طنز ظريف و كنترل‌شده‌اش حفظ شده و كار موفقي‌ست كه دايي‌جان ناپلئون را به ياد مي‌آورد... و البته سرانجامِ خطرپذيري در همة موارد، همواره موفقيت نيست.
بخش یکم | Part one | Первая часть
بخش دوم | Part two | Вторая часть

بي‌پولي مي‌خواهد به آميزه‌اي از ملودرام و تراژدي و طنز برسد بي‌آن‌كه يك‌دستي لحن قصه‌اش را از دست بدهد. در بخش طنز هم گزينه‌هاي مختلفي را پيش رو داشته كه هم به طنز تلخ اجتماعي نزديك بوده و هم به هجو موقعيت‌هاي كاملاً جدي. از سويي، ردپاي يك پيام گل‌درشت اخلاقي هم در همه جاي فيلم هست كه گاه به قصه‌هاي كوتاه عبرت‌آميز تنه مي‌زند. اين‌ها نشان مي‌دهد كه نعمت‌الله در اقدامي مخاطره‌آميز سراغ چنين ساختاري (و نه الزاماً قصه‌اي) رفته است؛ چرا كه همين قصه در چارچوب ديگري مي‌توانست به يكي از همين فيلم‌هاي كليشه‌اي و تضميني بدل شود. مبنايي كه بيش‌تر بر موقعيت استوار است اما موقعيت‌هايي‌ست كه الزاما به رخدادهايي متعارف وابسته نيستند كه در پي هم مي‌آيند تا قصه‌ها را به سرانجام برسانند. ساختاري كه با بي‌قيدوبندي بيش‌تر و سرخوشانه‌تر مي‌تواند به صندلي خالي (سامان استركي) برسد. وقتي مبنا بر اين باشد، فيلمي مثل بي‌پولي موظف نيست الزاماً طنز موقعيت باشد يا طنز كلامي يا اصلاً طنز باشد يا نباشد يا به مضحكه نزديك شود يا موقعيتي كاملاً جدي يا تراژيك را هجو كند. حتي ممكن است كار را به نحوي پيش ببرد كه هر مخاطبي با پيش‌زمينه فرهنگي يا انتظارهاي نمايشي خودش، آن را به نحوي تعبير كند؛ مثلاً در جايي كه ايرج يك پنج‌هزار توماني پيدا مي‌كند و شكوه آن را با وجود التماس ايرج، در صندوق صدقات مي‌اندازد. بعد در اوج استيصال و زير باران مي‌گريد و به خدا يادآوري مي‌كند كه او اين كار را به خاطر درست‌كاري كرده و در ازايش متوقع است كه در اين شرايط سخت خدا كمكش كند. اين صحنه ذاتاً تراژيك است و به سينماي معناگرا پهلو مي‌زند. اما اگر به التماس قبلي ايرج و بعد نحوة گريه كردن شكوه و صورت دفرمة‌ او توجه كنيم، طنزآميز هم هست. نوع مكالمة او با خدا و آن جور يادآوري و توقع مي‌تواند هجو نوعي نگاه سطحي و معامله‌گر به خدا هم باشد كه در جامعه رواج دارد. درست شبيه صحنه‌اي كه آن‌ها قابلمه به دست در كنار دسته‌هاي عزاداري ايستاده‌اند. همة اين‌ها هست و در عين حال نمي‌توان حكم قطعي داد كه تكليف چنين فصلي چيست. در واقع آدم نمي‌داند در برابر آن فصل صندوق صدقه، بخندد يا غمگين شود يا دل بسوزاند يا با موضعي انتقادي به فكر فرو رود. گمان نمي‌كنم تغيير شكل صورت بازيگر در هنگام گريه تأثير چنداني در تغيير حس تراژيك مخاطب داشته باشد؛ كما اين‌كه گرية هديه تهراني در فصل آخر شوكران، به رغم بدشكل كردن صورتش ماهيت اصلي صحنه را تغيير نداد. ليلا حاتمي از همان فصل دوم كه پس از عروسي در خانه گريه مي‌كند و از عدم توجه كافي ايرج غمگين است، به‌عمد كاريكاتوري گريه مي‌كند؛ چه در ميزان تغيير ميميك صورتش و در چه در صداي زير تشديدشدة گريه‌اش. كسي كه بازي او در ليلا را به ياد دارد، مي‌داند كه اين اجراي كارتوني در بي‌پولي تعمدي‌ست؛ در حالي كه در كليت قصه، مجالي براي نقش كميك يا طنز شكوه نيست. برخلاف نقشي كه رؤيا تيموريان توانست با مهارت و جذابيت در كافه‌ستاره بازي كند و اصلاً مختصات نقش براي همين جنس بازي نوشته شده بود. شايد نعمت‌الله مي‌خواهد به اين تجربه برسد كه چه‌طور مي‌شود بدون دست بردن در خط سير اصلي يك داستان غمگين، به جوري ديگر ديدن رسيد و احيانا گرية يك زن در اوج درماندگي را هم بامزه ديد. تازه اين‌كه چه‌قدر بامزه به نظر بيايد هم به پيش‌زمينة ذهني مخاطب بستگي دارد و براي همين است كه احتمالاً واكنش‌هاي مخاطبان در برابر صحنه‌ها همواره يك جور و در يك حد نيست. مثلاً در برابر گرية شكوه در فصل دوم،‌ ممكن است مردها به خنده بيفتند كه «چرا همة زن‌ها اين جوري‌اند و همواره از عدم توجة كافي مردها شاكي‌اند؟» و در مقابل زنان به فكر فرو بروند و ياد مشكلات شخصي خودشان و مردهاي زندگي‌شان بيفتند كه به اندازة كافي به آن‌ها توجه نمي‌كنند و طبعاً خنده‌شان نگيرد. خودم در سينما آزادي متوجه اين تضاد در واكنش‌ها شدم؛ اتفاقي كه موقع تماشاي تئاتر خشكسالي و دروغ هم افتاد كه در بارة مناقشات هميشگي مردان و زنان بود.
چنين نگاهي در بي‌پولي به كل فيلم سرايت كرده است و اصلاً يك تصميم ساختاري‌ست كه زيربنايش «تضاد» است. در واقع فيلم‌ساز كوشيده تا تضاد مضموني اثر را كه قرار است ميان پول‌داري و بي‌پولي باشد به تمام موقعيت‌هاي فيلم بكشاند و از تضاد براي خلق موقعيت‌هاي دراماتيك استفاده كند. در حدي كه براي جلب فرديت براي شاهرخ كه لال است و همواره در حاشية بقية شخصيت‌هاي فرعي پررنگ‌تر قرار دارد، او را در موقصيت تضاد طنزآميزي قرار مي‌دهد و با لب‌زدن و اداي خواندن ترانه‌اي كه در يك مهماني در حال پخش است، او را جدا از بقيه مي‌بيند؛ طنزي كه بي‌جهت شبيه نگاه مضحكه‌آميز كلي فيلم در برابر شخصيت اصلي‌اش مي‌شود. چه بسا بتوان به دريافتي توأم با تحقير و تمسخر نيز رسيد كه يك ناگويا (واژه‌اي كه به نظرم بهتر از لال است) مي‌كوشد در اقدامي حسرت‌بار و دل‌سوزانه به يك آوازخوان تبديل شود. پس نمي‌توان صرفا خنده‌دار نگاهش كرد و يك شك اخلاقي نيز بر آن سايه مي‌افكند. اين همان خطري‌ست كه در نهايت مي‌تواند به ساختار اثر هم سرايت كند و آن را دچار بلاتكليفي در برابر رخدادها و آدم‌ها و موقعيت‌هايي كند كه در مسير نامتعارف داستان شكل مي‌گيرند. بي‌پولي فيلم شكست‌خورده‌اي نيست اما بندباز موفقي هم نيست. سطحي نيست اما كاملاً در سطح مانده و اين هم ربطي به تراژدي‌دوستي منتقدان ندارد كه كارگردانش به عنوان دليل عدم استقبال آن‌ها از فيلم گفته بود. با تماشاي چند فصلي كه دوستان آس‌وپاس در آن دفتر متروك دور هم نشسته‌اند، كاملاً مي‌توان از توانايي كارگرداني سازنده‌اش مطمئن شد. نحوة توزيع كنش‌ها و واكنش‌ها ميان جمع و گفتارنويسي و جزييات نمايشي و بازي‌هايي كه با جنس رفتار آن‌ها جور است و اصلاً لحن و سبك متناسب فيلم‌نامه و كارگرداني در اين فصل‌ها، عامل موفقيت آن‌ها است. چه بسا بتوان به اين نتيجه رسيد كه نعمت‌الله در كار با حواشي و فرعيات اثر نتيجه‌اي بهتري مي‌گيرد تا احياناً آدم‌هاي اصلي. در فيلم قبلي او هم آدم‌هاي فرعي حضور مؤثرتر و برجسته‌تري داشتند تا نقش اول مرد كه گلزار آن را بازي كرد.
مشكل اين‌جاست كه در بي‌پولي به اندازة كافي ايده‌هاي فرعي‌ وجود ندارد و بيش‌تر تسليم خط سيري‌ست كه قرار است آدم مرفه و مغرور را به بي‌پولي و ذلت بكشاند. مسيري كه به رغم اضافات طنز، نزديكي و تعهدش به واقعيت را نمي‌تواند كنار بگذارد. فقدان يك امكان گشاده‌دستانه براي بروز و پرورش جزييات و الزام جلو بردن قصه‌اي كه قرار است در مدت صد دقيقه و طي چند مرحله ايرج را تنزل دهد، باعث تن دادن به ايده‌هايي شده كه شبيه هم‌اند و دمده شده‌اند. اين كه اتفاقي دقيقا بر عكس انتظار يا ادعاي قبلي رخ دهد، آن قدر در سريال‌هاي دست چندم استفاده شده كه ديگر ماجراي اصلاح رايگان سر در آموزشگاه به رغم دعواي قبلي با توزيع‌كنندة تبليغش، ايدة تكراري و كم‌كاركردي است. اين‌كه چرا دست فيلم خالي مانده به اين برمي‌گردد كه آدم‌ها و قصه در خدمت ايدة دو سه خطي داستان قرار گرفته‌اند و مجال تأثيرگذاري متقابل بر داستان را نداشته‌اند؛ اتفاقي كه در آثار مهرجويي رخ مي‌دهد. دوباره از ليلا مثال مي‌آورم كه آدم‌ها و لحظه‌ها و حس‌ها بر داستان تكراري و كم‌فرازي چون «نازايي زن و ازدواج مجدد مرد» پيشي گرفتند. حتي در فيلم قبلي نعمت‌الله هم چنين بود اما در بي‌پولي گاه به فتورمان هم مي‌رسيم كه صرفاً قرار است بدبخت‌تر شدن ايرج را نشان دهد. براي همين است كه رادان هم با وجود دو نمونه بازي درخشان در سنتوري و گيلانه، در اين‌جا مجالي براي بروز ندارد و حتي در ميان دوستان آس‌و‌پاس آن «دفتر» هم مجالي براي دور شدن از اجبار داستان ندارد. در حالي كه دوستانش مي‌توانند بدون توجه به روايت اصلي، دربارة مزاياي زن پلاستيكي بگويند و يك بي‌خيالي مهلك اما مفرح را نشان دهند، ايرج مجبور است تن به اغراقي در حد پرت كردن لاستيك ماشينش در عوض طلبش شود. وقتي نقش او حد و سقف و معياري ندارد طبعاً حضور و بازي رادان هم با بلاتكليفي همراه است. برخلاف ليلا حاتمي كه مي‌داند كجا ايستاده و قرار است حضور و تأثيرش چه‌گونه باشد. حبيب رضايي موقعيت جالب‌تري دارد و اصلاً بلاتكليفي نقشي مثل پرويز را خوب درمي‌آورد. او تنها كسي‌ست كه تماشاگر خيلي زود تصميم مي‌گيرد از قضاوت و پيش‌بيني رفتار و جايگاه او و حتي تأثيرش بر كليت داستان و واقعيت اجتناب كند و بدون پرسش فقط ببيندش. پس او مي‌تواند نويسندة يك كتاب جدي دربارة اقتصاد باشد و در عين حال مثل ميمون از بارفيكس آويزان شود، متهم به حشيشي بودن هم باشد و حتي خل‌وچل هم به نظر بيايد. گاهي كلاه‌بردار شود و گاهي رفيق و صميمي و حتي مسبب پايان خوش هم باشد. در مجموع نقشي شكل گرفته كه ضمن گسست از الزامات واقعيت‌هاي معمول، خودش را به عنوان يك واقعيت هجوآميز عرضه مي‌كند. اين‌كه كسي بگويد فروش ماشين ليزينگي امكان‌پذير است و نيازي به اين نيست كه كنار خيابان گذاشته شود يا احياناً فصل درددل‌گويي ايرج در اتوبوس و خرده‌پنير خريدن، بيش از آن‌كه واقعي باشد يك اغراق ترحم‌برانگيز است. يا اين‌كه كسي در اين حد مالي، معمولاً به بيمارستان‌هاي دولتي مي‌رود و نيازي به اسباب خانه فروختن نيست و از اين جور پرسش‌ها و مچ‌گيري‌هايي كه مي‌خواهند ثابت كنند فلان چيز واقعاً اين طور نيست يا مي‌تواند جور ديگري باشد كه به واقعيت نزديك‌تر است. اين‌ها يعني بي‌پولي نه توانسته واقعيت انحصاري خودش را بنا كند و نه نگاه توأم با طنز و هجوش توانسته باعث گسست از واقعيت متعارف بيروني شود. بي‌پولي با تمام شدن فيلم تمام مي‌شود؛ با مضموني كه از سقف پيامش فراتر نمي‌رود و اين نظر كه شاهد درك تازه و توأم با استحاله و رشد ايرج هستيم در حد يك ادعا باقي مي‌ماند. تنها يكي‌دو فصل همان چند تا آدم يك‌لا‌قبا هنوز در ذهن باقي‌ست و اصلاً مي‌توان يك فيلم مستقل دربارة آن‌ها ساخت. اين يك پيشنهاد است.
ماهنامه سينمايي فيلم، آبان ۱۳۸۸، شماره ۴۰۱، صفحه ۹۶
برگرفته از: http://www.jalalifakhr.ir با اندکی‌ تغییر 

بی‌ پولی‌ Poverty

شايد قرار بوده در بي‌پولي به يك حد ساده و سهل‌الوصول و احياناً خنده‌دار بسنده شود كه هم دل گيشه‌هاي دهان بازكرده را به دست آورد و هم آبروداري كند. شبيه انبوهي فيلم متوسط خوش‌ساخت كه گاهي با صفات بي‌تعريف و تعارف‌گونه‌اي چون شريف و نجيب و صميمي و غيره هم توصيف (و تحسين) مي‌شوند. گاهي هم مي‌شود دربارة مضمون‌هاي فرعي و اصلي آن انشا نوشت و اطلاق عنوان دهان‌پركني مثل «ملي» هم در اين روزها به هيچ فيلمي قابل نقض نيست. مثل برخي تعارف‌هايي كه دربارة خاك‌آشنا گفتند و نوشتند كه مي‌شود دربارة بي‌پولي هم گفت و نوشت. كما اين‌كه مي‌توان از جيب خالي و پز عالي و آخر و عاقبت غرور و مشكل بي‌كاري جوانان و آسيب‌شناسي خانواده و حتي رفاقت و عدالت هم بسيار صفحه پر كرد. همة اين‌ها قبول؛ اما گمان مي‌كنم قصد جدي‌تر و چه بسا جسورانه‌اي در كار بوده و بي‌پولي را مي‌توان يك طبع‌آزمايي متفاوت و توأم با اعتماد به نفس بالا به حساب آورد. مثل راه رفتن روي يك بند در ارتفاعي بلند. اين‌كه چه طور مي‌شود يك ايدة تلخ را به نحوي روايت كرد كه تلخ نباشد اما به هجو يا كمدي هم نرسد و در عين حال طنزي تعديل‌كننده و گاهي سرخوشانه هم داشته باشد. در واقع روايت قصه‌اي كه حتي با يك حركت يا كلمه يا لحن يا هر مولفة جزئي و موثر ديگري مي‌تواند به ضد خودش تبديل شود. به اين دليل است كه چنين رويكردي را مي‌توان جسورانه هم به شمار آورد و اصلاً كار با چنين مصالح دراماتيك متعدد و متفاوت از هم، يك «تجربه» به شمار مي‌آيد. از اين لحاظ، دربارة الي هم همين گونه بود و خلق عينيت زندگي كاري نبود كه بتوان به نتيجة نهايي آن مطمئن بود. اين فيلم شاهكار شد اما كوچك‌ترين غفلتي مي‌توانست همة فيلم را زمين بزند و آن را به اثري تصنعي و كشدار تبديل كند. مثل اتفاقي كه در فيلم مكس (سامان مقدم) اتفاق افتاد؛ در حالي كه اگر طرح ظريف موزيكالش درست جلو مي‌رفت، كار متفاوت و قابل قبولي مي‌شد، نتيجه‌اي كه نسبتاً در نان، عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي) به دست آمد. در چند قسمت از شمس‌العماره (سامان مقدم) هم طنز ظريف و كنترل‌شده‌اش حفظ شده و كار موفقي‌ست كه دايي‌جان ناپلئون را به ياد مي‌آورد... و البته سرانجامِ خطرپذيري در همة موارد، همواره موفقيت نيست.
بخش یکم | Part one | Первая часть
بخش دوم | Part two | Вторая часть

بي‌پولي مي‌خواهد به آميزه‌اي از ملودرام و تراژدي و طنز برسد بي‌آن‌كه يك‌دستي لحن قصه‌اش را از دست بدهد. در بخش طنز هم گزينه‌هاي مختلفي را پيش رو داشته كه هم به طنز تلخ اجتماعي نزديك بوده و هم به هجو موقعيت‌هاي كاملاً جدي. از سويي، ردپاي يك پيام گل‌درشت اخلاقي هم در همه جاي فيلم هست كه گاه به قصه‌هاي كوتاه عبرت‌آميز تنه مي‌زند. اين‌ها نشان مي‌دهد كه نعمت‌الله در اقدامي مخاطره‌آميز سراغ چنين ساختاري (و نه الزاماً قصه‌اي) رفته است؛ چرا كه همين قصه در چارچوب ديگري مي‌توانست به يكي از همين فيلم‌هاي كليشه‌اي و تضميني بدل شود. مبنايي كه بيش‌تر بر موقعيت استوار است اما موقعيت‌هايي‌ست كه الزاما به رخدادهايي متعارف وابسته نيستند كه در پي هم مي‌آيند تا قصه‌ها را به سرانجام برسانند. ساختاري كه با بي‌قيدوبندي بيش‌تر و سرخوشانه‌تر مي‌تواند به صندلي خالي (سامان استركي) برسد. وقتي مبنا بر اين باشد، فيلمي مثل بي‌پولي موظف نيست الزاماً طنز موقعيت باشد يا طنز كلامي يا اصلاً طنز باشد يا نباشد يا به مضحكه نزديك شود يا موقعيتي كاملاً جدي يا تراژيك را هجو كند. حتي ممكن است كار را به نحوي پيش ببرد كه هر مخاطبي با پيش‌زمينه فرهنگي يا انتظارهاي نمايشي خودش، آن را به نحوي تعبير كند؛ مثلاً در جايي كه ايرج يك پنج‌هزار توماني پيدا مي‌كند و شكوه آن را با وجود التماس ايرج، در صندوق صدقات مي‌اندازد. بعد در اوج استيصال و زير باران مي‌گريد و به خدا يادآوري مي‌كند كه او اين كار را به خاطر درست‌كاري كرده و در ازايش متوقع است كه در اين شرايط سخت خدا كمكش كند. اين صحنه ذاتاً تراژيك است و به سينماي معناگرا پهلو مي‌زند. اما اگر به التماس قبلي ايرج و بعد نحوة گريه كردن شكوه و صورت دفرمة‌ او توجه كنيم، طنزآميز هم هست. نوع مكالمة او با خدا و آن جور يادآوري و توقع مي‌تواند هجو نوعي نگاه سطحي و معامله‌گر به خدا هم باشد كه در جامعه رواج دارد. درست شبيه صحنه‌اي كه آن‌ها قابلمه به دست در كنار دسته‌هاي عزاداري ايستاده‌اند. همة اين‌ها هست و در عين حال نمي‌توان حكم قطعي داد كه تكليف چنين فصلي چيست. در واقع آدم نمي‌داند در برابر آن فصل صندوق صدقه، بخندد يا غمگين شود يا دل بسوزاند يا با موضعي انتقادي به فكر فرو رود. گمان نمي‌كنم تغيير شكل صورت بازيگر در هنگام گريه تأثير چنداني در تغيير حس تراژيك مخاطب داشته باشد؛ كما اين‌كه گرية هديه تهراني در فصل آخر شوكران، به رغم بدشكل كردن صورتش ماهيت اصلي صحنه را تغيير نداد. ليلا حاتمي از همان فصل دوم كه پس از عروسي در خانه گريه مي‌كند و از عدم توجه كافي ايرج غمگين است، به‌عمد كاريكاتوري گريه مي‌كند؛ چه در ميزان تغيير ميميك صورتش و در چه در صداي زير تشديدشدة گريه‌اش. كسي كه بازي او در ليلا را به ياد دارد، مي‌داند كه اين اجراي كارتوني در بي‌پولي تعمدي‌ست؛ در حالي كه در كليت قصه، مجالي براي نقش كميك يا طنز شكوه نيست. برخلاف نقشي كه رؤيا تيموريان توانست با مهارت و جذابيت در كافه‌ستاره بازي كند و اصلاً مختصات نقش براي همين جنس بازي نوشته شده بود. شايد نعمت‌الله مي‌خواهد به اين تجربه برسد كه چه‌طور مي‌شود بدون دست بردن در خط سير اصلي يك داستان غمگين، به جوري ديگر ديدن رسيد و احيانا گرية يك زن در اوج درماندگي را هم بامزه ديد. تازه اين‌كه چه‌قدر بامزه به نظر بيايد هم به پيش‌زمينة ذهني مخاطب بستگي دارد و براي همين است كه احتمالاً واكنش‌هاي مخاطبان در برابر صحنه‌ها همواره يك جور و در يك حد نيست. مثلاً در برابر گرية شكوه در فصل دوم،‌ ممكن است مردها به خنده بيفتند كه «چرا همة زن‌ها اين جوري‌اند و همواره از عدم توجة كافي مردها شاكي‌اند؟» و در مقابل زنان به فكر فرو بروند و ياد مشكلات شخصي خودشان و مردهاي زندگي‌شان بيفتند كه به اندازة كافي به آن‌ها توجه نمي‌كنند و طبعاً خنده‌شان نگيرد. خودم در سينما آزادي متوجه اين تضاد در واكنش‌ها شدم؛ اتفاقي كه موقع تماشاي تئاتر خشكسالي و دروغ هم افتاد كه در بارة مناقشات هميشگي مردان و زنان بود.
چنين نگاهي در بي‌پولي به كل فيلم سرايت كرده است و اصلاً يك تصميم ساختاري‌ست كه زيربنايش «تضاد» است. در واقع فيلم‌ساز كوشيده تا تضاد مضموني اثر را كه قرار است ميان پول‌داري و بي‌پولي باشد به تمام موقعيت‌هاي فيلم بكشاند و از تضاد براي خلق موقعيت‌هاي دراماتيك استفاده كند. در حدي كه براي جلب فرديت براي شاهرخ كه لال است و همواره در حاشية بقية شخصيت‌هاي فرعي پررنگ‌تر قرار دارد، او را در موقصيت تضاد طنزآميزي قرار مي‌دهد و با لب‌زدن و اداي خواندن ترانه‌اي كه در يك مهماني در حال پخش است، او را جدا از بقيه مي‌بيند؛ طنزي كه بي‌جهت شبيه نگاه مضحكه‌آميز كلي فيلم در برابر شخصيت اصلي‌اش مي‌شود. چه بسا بتوان به دريافتي توأم با تحقير و تمسخر نيز رسيد كه يك ناگويا (واژه‌اي كه به نظرم بهتر از لال است) مي‌كوشد در اقدامي حسرت‌بار و دل‌سوزانه به يك آوازخوان تبديل شود. پس نمي‌توان صرفا خنده‌دار نگاهش كرد و يك شك اخلاقي نيز بر آن سايه مي‌افكند. اين همان خطري‌ست كه در نهايت مي‌تواند به ساختار اثر هم سرايت كند و آن را دچار بلاتكليفي در برابر رخدادها و آدم‌ها و موقعيت‌هايي كند كه در مسير نامتعارف داستان شكل مي‌گيرند. بي‌پولي فيلم شكست‌خورده‌اي نيست اما بندباز موفقي هم نيست. سطحي نيست اما كاملاً در سطح مانده و اين هم ربطي به تراژدي‌دوستي منتقدان ندارد كه كارگردانش به عنوان دليل عدم استقبال آن‌ها از فيلم گفته بود. با تماشاي چند فصلي كه دوستان آس‌وپاس در آن دفتر متروك دور هم نشسته‌اند، كاملاً مي‌توان از توانايي كارگرداني سازنده‌اش مطمئن شد. نحوة توزيع كنش‌ها و واكنش‌ها ميان جمع و گفتارنويسي و جزييات نمايشي و بازي‌هايي كه با جنس رفتار آن‌ها جور است و اصلاً لحن و سبك متناسب فيلم‌نامه و كارگرداني در اين فصل‌ها، عامل موفقيت آن‌ها است. چه بسا بتوان به اين نتيجه رسيد كه نعمت‌الله در كار با حواشي و فرعيات اثر نتيجه‌اي بهتري مي‌گيرد تا احياناً آدم‌هاي اصلي. در فيلم قبلي او هم آدم‌هاي فرعي حضور مؤثرتر و برجسته‌تري داشتند تا نقش اول مرد كه گلزار آن را بازي كرد.
مشكل اين‌جاست كه در بي‌پولي به اندازة كافي ايده‌هاي فرعي‌ وجود ندارد و بيش‌تر تسليم خط سيري‌ست كه قرار است آدم مرفه و مغرور را به بي‌پولي و ذلت بكشاند. مسيري كه به رغم اضافات طنز، نزديكي و تعهدش به واقعيت را نمي‌تواند كنار بگذارد. فقدان يك امكان گشاده‌دستانه براي بروز و پرورش جزييات و الزام جلو بردن قصه‌اي كه قرار است در مدت صد دقيقه و طي چند مرحله ايرج را تنزل دهد، باعث تن دادن به ايده‌هايي شده كه شبيه هم‌اند و دمده شده‌اند. اين كه اتفاقي دقيقا بر عكس انتظار يا ادعاي قبلي رخ دهد، آن قدر در سريال‌هاي دست چندم استفاده شده كه ديگر ماجراي اصلاح رايگان سر در آموزشگاه به رغم دعواي قبلي با توزيع‌كنندة تبليغش، ايدة تكراري و كم‌كاركردي است. اين‌كه چرا دست فيلم خالي مانده به اين برمي‌گردد كه آدم‌ها و قصه در خدمت ايدة دو سه خطي داستان قرار گرفته‌اند و مجال تأثيرگذاري متقابل بر داستان را نداشته‌اند؛ اتفاقي كه در آثار مهرجويي رخ مي‌دهد. دوباره از ليلا مثال مي‌آورم كه آدم‌ها و لحظه‌ها و حس‌ها بر داستان تكراري و كم‌فرازي چون «نازايي زن و ازدواج مجدد مرد» پيشي گرفتند. حتي در فيلم قبلي نعمت‌الله هم چنين بود اما در بي‌پولي گاه به فتورمان هم مي‌رسيم كه صرفاً قرار است بدبخت‌تر شدن ايرج را نشان دهد. براي همين است كه رادان هم با وجود دو نمونه بازي درخشان در سنتوري و گيلانه، در اين‌جا مجالي براي بروز ندارد و حتي در ميان دوستان آس‌و‌پاس آن «دفتر» هم مجالي براي دور شدن از اجبار داستان ندارد. در حالي كه دوستانش مي‌توانند بدون توجه به روايت اصلي، دربارة مزاياي زن پلاستيكي بگويند و يك بي‌خيالي مهلك اما مفرح را نشان دهند، ايرج مجبور است تن به اغراقي در حد پرت كردن لاستيك ماشينش در عوض طلبش شود. وقتي نقش او حد و سقف و معياري ندارد طبعاً حضور و بازي رادان هم با بلاتكليفي همراه است. برخلاف ليلا حاتمي كه مي‌داند كجا ايستاده و قرار است حضور و تأثيرش چه‌گونه باشد. حبيب رضايي موقعيت جالب‌تري دارد و اصلاً بلاتكليفي نقشي مثل پرويز را خوب درمي‌آورد. او تنها كسي‌ست كه تماشاگر خيلي زود تصميم مي‌گيرد از قضاوت و پيش‌بيني رفتار و جايگاه او و حتي تأثيرش بر كليت داستان و واقعيت اجتناب كند و بدون پرسش فقط ببيندش. پس او مي‌تواند نويسندة يك كتاب جدي دربارة اقتصاد باشد و در عين حال مثل ميمون از بارفيكس آويزان شود، متهم به حشيشي بودن هم باشد و حتي خل‌وچل هم به نظر بيايد. گاهي كلاه‌بردار شود و گاهي رفيق و صميمي و حتي مسبب پايان خوش هم باشد. در مجموع نقشي شكل گرفته كه ضمن گسست از الزامات واقعيت‌هاي معمول، خودش را به عنوان يك واقعيت هجوآميز عرضه مي‌كند. اين‌كه كسي بگويد فروش ماشين ليزينگي امكان‌پذير است و نيازي به اين نيست كه كنار خيابان گذاشته شود يا احياناً فصل درددل‌گويي ايرج در اتوبوس و خرده‌پنير خريدن، بيش از آن‌كه واقعي باشد يك اغراق ترحم‌برانگيز است. يا اين‌كه كسي در اين حد مالي، معمولاً به بيمارستان‌هاي دولتي مي‌رود و نيازي به اسباب خانه فروختن نيست و از اين جور پرسش‌ها و مچ‌گيري‌هايي كه مي‌خواهند ثابت كنند فلان چيز واقعاً اين طور نيست يا مي‌تواند جور ديگري باشد كه به واقعيت نزديك‌تر است. اين‌ها يعني بي‌پولي نه توانسته واقعيت انحصاري خودش را بنا كند و نه نگاه توأم با طنز و هجوش توانسته باعث گسست از واقعيت متعارف بيروني شود. بي‌پولي با تمام شدن فيلم تمام مي‌شود؛ با مضموني كه از سقف پيامش فراتر نمي‌رود و اين نظر كه شاهد درك تازه و توأم با استحاله و رشد ايرج هستيم در حد يك ادعا باقي مي‌ماند. تنها يكي‌دو فصل همان چند تا آدم يك‌لا‌قبا هنوز در ذهن باقي‌ست و اصلاً مي‌توان يك فيلم مستقل دربارة آن‌ها ساخت. اين يك پيشنهاد است.
ماهنامه سينمايي فيلم، آبان ۱۳۸۸، شماره ۴۰۱، صفحه ۹۶
برگرفته از: http://www.jalalifakhr.ir با اندکی‌ تغییر 

کتاب قانون Book of Law

کارگردان اين اثر مازيار ميري و فيلم نامه نويس آن محمد رحمانيان است، البته که رحمانيان فيلم نامه را براساس طرحي از ميري نوشته است.اگر دلتان مي خواهد بدانيد بازيگرانش چه کساني هستند و از آن جا که اولين سوال بيشتر مردم بعد از شنيدن نام فيلم درباره بازيگران است بايد بگوييم پرويز پرستويي، دارين حمسه، داوود فتحعلي بيگي، مهرداد ضيايي، فريبا جديکار، نگار جواهريان، نيره فراهاني، روشنک عجميان و احمد محبي سنگري در اين اثر بازي مي کنند.تهيه کننده اثر محمدعلي اکبري و فيلم محصول سال ۱۳۸۷ است.

خلاصه داستان

رحمان فردي مومن و معتقد و بزرگ شده در خانواده اي مذهبي است. او در يک سفر کاري به لبنان به دختري لبناني و مسيحي (ژوليت) دل مي بازد.اين دل باختگي البته يک روي ديگر هم دارد و دختر مسيحي نيز عاشق رحمان مي شود که شيريني اين شيدايي، وصال را در پي دارد.رحمان همراه ژوليت به وطن باز مي گردد و در پي بازگشت رفتارهاي خانواده رحمان با ژوليت، عروس تازه مسلمان را به واکنش وا مي دارد، رفتارهايي که ژوليت آن ها را با متد و معيار ديني که به آن مشرف شده است مغاير مي بيند.ژوليت تازه مسلمان که نام آمنه را براي خود برگزيده است، در برابر همه رفتارها و بي اعتنايي هاي رحمان، تحمل پيشه مي کند.اما روزي فرا مي رسد که ديگر تاب نمي آورد و راهي سرزميني مي شود که در آن بزرگ شده است.رحمان به دنبال آمنه مي رود تا او را باز گرداند...

بخش یکم | Part one | Первая часть
بخش دوم | Part two | Вторая часть 
 کارگردان را بشناسيد

«کتاب قانون»، موفق ترين فيلم مازيار ميري در گيشه است.

البته جالب است بدانيد هر کدام از فيلم هاي جناب ميري به طريقي در زمان اکران حواشي و جنجال هاي مختص خود را داشته و به تعبيري تا مدتي ذهن اهالي سينما را مشغول کرده است.«قطعه ناتمام» فيلمي با موضوع جست وجو در زمينه آوازهاي محلي بود که مشکل پخش صداي زن داشت.به آهستگي شايد بهترين فيلم و البته کم حاشيه ترين فيلم ميري بوده است.پاداش سکوت هم که معرف حضورتان هست، داستاني جنجالي با زمينه جنگ ايران و عراق است که با کلي دردسر به اکران رسيده است.«کتاب قانون» هم کم نگذاشته و مانند ديگر آثار اين کارگردان پيش و هنگام اکران با حواشي همراه بوده است.بينندگان تلويزيون بي شک هنوز گاوصندوق را به خاطر دارند، اين سريال پر مخاطب يکي از آثار تلويزيوني مازيار ميري است که باز هم در حد و نوع خود مسئوليت حواشي سازي را به خوبي انجام داد.اگر به خاطر داشته باشيد در ميانه راه گاوصندوق و روزنامه ها اعلام کردند اين سريال موجب شده است ميزان سرقت هاي حرفه اي از گاوصندوق افزايش يابد.

جزئيات جالب «کتاب قانون»

*يکي از مشکلات اساسي کتاب قانون مشکل پروانه نمايش آن بوده است.جالب است که عوامل، چند صحنه را براي حل اين مشکل دوباره فيلم برداري و بعضي از ديالوگ ها را حذف کرده اند و در پي اين تلاش ها عوامل انتظار داشته اند فيلم در عيد 1388 اکران شود، اما باز هم پروانه نمايش آن صادر نشد تا اين که بعد از يک سال و ۸ ماه بالاخره «کتاب قانون» به مرادش رسيد و بر پرده هاي سينما عرض اندام کرد.تهيه کننده اين اثر محسن علي اکبري در اين خصوص گفته است: نبايد فشارهاي زيادي که از سوي وزارت ارشاد روي کل کار بود را فراموش کنيم.فشار مميزي وجود داشت و به همين دليل هم کار توقيف شد، ما هم پذيرفتيم بعضي از ديالوگ ها را حذف کنيم و حتي فيلم برداري دوباره انجام داديم، ولي مميزي همچنان سرسختانه مخالف اکران فيلم بود.

*هر چند که فيلم به دليل مشکلات موجود به جشنواره فيلم فجر و فيلم شهر نرسيد، اما در چند جشنواره(هنگ کنگ و توکيو) خارجي شرکت داشته است.

*«کتاب قانون» ابتدا قرار بود در اوکراين و با بازيگر روسي ساخته شود، اما به دليل آب و هواي سرد اين کشور، گروه سازنده پشيمان شد و لبنان را هم به علت تنوع مذهبي، جذابيت هاي بصري و هم اين که به گفته علي اکبري هزينه فيلم سازي در اين کشور تا حدودي با ايران برابر است، انتخاب کردند.

*يکي از دلايل اصلي جذابيت اين فيلم، علاوه بر حواشي اکران و ممنوعيت هاي کلامي و تصويري است.حضور سياست مداران شناخته شده اي چون غلامعلي حداد عادل و علي مطهري در سينماها براي ديدن فيلم بوده است.آن ها بعد از تماشاي فيلم نظرهاي خود را اعلام کرده اند.حضور اين آدم هاي مشهور و به دنبال آن ارائه نظر به شهرت فيلم دامن زد و فيلم را معروف کرد.

* بازيگر نقش اول زن فيلم همان «دارين حمسه» يک بازيگر لبناني است و پس از مدت ها پاي يک بازيگر خارجي در فيلم هاي ايراني باز شد.جالب است بدانيد او فارسي بلد نبوده و براي حضور در «کتاب قانون» يک ماه فشرده دوره آموزش زبان فارسي را گذرانده است.او در خصوص بازي در کتاب قانون گفته است: سناريوي فيلم را که خواندم جذب آن شدم، چرا که موضوع ايرادهاي اديان و درگيري ميان اديان در جوامع مختلف را بررسي کرده است.من در اين فيلم در کنار هنرپيشه اي ايراني بازي مي کنم، پرويز پرستويي که براي ايرانيان بسيار مهم است و جايگاهي مانند عمرالشريف يا عادل امام (کمدين معروف مصري) را نزد ما اعراب دارد.او در جايي نيز گفته است: دست اندرکاران فيلم ابتدا قرار بود هنرپيشه اي فرانسوي را براي اين نقش انتخاب کنند ولي هنرپيشه اي که انتخاب شده بود در صحبت کردن به زبان فارسي مشکل داشت و به اين دليل آن ها به لبنان آمدند و دنبال چهره اي اروپايي مي گشتند که بتواند متن عربي قرآن را بخواند و به زبان فارسي هم اندکي صحبت کند.

*جالب است بدانيد هم زماني اکران فيلم «کتاب قانون» و مجموعه تلويزيوني گاو صندوق، موجب شد مازيار ميري براي کساني که شناخته نبود به چهره اي معروف بدل شود و مورد توجه قرار گيرد.

*بد نيست از جوايز «کتاب قانون» نيز مطلع شويد: «کتاب قانون» نامزد دريافت جايزه در رشته هاي زير از دوازدهمين دوره جشن خانه سينما بوده است:

۱-کانديداي تنديس نقش اول مرد براي پرويز پرستويي

۲-کانديداي تنديس نقش دوم زن براي نگار جواهريان

۳-کانديداي تنديس نقش اول زن براي دارين حمسه

۴-کانديداي تنديس نقش دوم زن براي فريده سپاه منصور

۵-کانديداي تنديس بهترين موسيقي متن براي کار محمدرضا عليقلي

۶-کانديداي تنديس نقش دوم مرد براي داوود فتحعلي بيگي

۷- کانديداي تنديس بهترين تدوين براي کار محمدرضا معيني

حرف و حديث ها درباره «کتاب قانون»

*غلامعلي حداد عادل: فيلم کتاب قانون، عيب هاي اساسي دارد، مهم ترين عيب اين فيلم سياه ديدن يک طرف و سفيد ديدن طرف ديگر است.البته سفيد ديدن ژوليت يا آمنه به خودي خود عيب نيست، اما فيلم در بيان کج انديشي ها و کج رفتاري هاي خودي ها دچار افراط غير قابل قبولي شده است. انصاف حکم مي کند که بگوييم اين فيلم محصول مشترک يک نيت خوب و يک اجراي بد است.در اين فيلم قصد تهيه کننده، آن بوده است که به اسلام خدمت کند، اما متاسفانه به مسلمانان و به خصوص به ايرانيان مسلمان جفا شده است.

*علي مطهري: فيلم سينمايي «کتاب قانون» از اين نظر که به ارزيابي رفتارهاي فردي و اجتماعي ما ايرانيان پرداخته و ميزان انطباق آن با اسلام را به تصوير کشيده، يک کار هنري ابداعي و ابتکاري است و جامعه ما بسيار نيازمند اين گونه تلاش هاست در واقع اين فيلم آيينه اي است که در مقابل بخشي از جامعه ايران قرار داده شده است تا خود را آن چنان که هست، ببينند و با مقايسه با آن چه بايد باشد، به رفع عيوب خود بپردازند و خود را به جامعه الگوي اسلامي نزديک کنند.

*سجاد صفارهرندي(فرزند وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي در يادداشتي به بهانه اين فيلم در وبلاگ شخصي اش): انقلاب اسلامي که به لطف ايستادگي و ايثارگري همين سنتي ها و عوام ديندار به ثمر رسيد، با نسيم معنوي خود در دهه اول، جامعه اي را محقق ساخت که به لحاظ مولفه ها و ملاک هاي ديني و اخلاقي چون مهر، اخوت مومنانه، ايثار، قناعت، توکل، تعاون و ... کمتر نظيري در تاريخ براي آن يافت مي شود و انسان هايي را در دامان خود پرورش داد که ره صد ساله عرفا را يک شبه پيمودند. کم رنگ شدن اين نشان ها و کمياب شدن اين چنين انسان هايي نتيجه اي جز تلاش مشترک روشن فکران و فن سالاران براي مدرن سازي ايران انقلابي و از سرگيري حرکت قطار نوسازي در مدار وابستگي و از خود بيگانگي ندارد.اگر دادگاهي براي رسيدگي به نقاط تيره و تاريک اخلاقي و فرهنگي جامعه امروز ما تشکيل شود، مدرن ها و مدرنيست ها متهم رديف اول آن هستند.

خبرگزاري برنا: ماجرا اقتضائات طنز و ... نيست،انفجار نفرت و سياه نمايي است.

نسخه رقيق شده اي از «بدون دخترم هرگز» است.

يکي از چيزهايي که اين نفرت پراکني را به خوبي نشان مي دهد نوع شخصيت پردازي آن در نقش حاج آقاست که از قرار معلوم در اداره رحمان مسئوليتي هم دارد.واقعا ورود او به ماجراهاي خانوادگي رحمان و همسرش و تلاش براي اختلاف افکني و دو به هم زني، واجد کدام توجيه داستاني و براساس دراماتيک است؟ هيچ! فقط نمايانگر کينه و نفرت عميقي است که سازنده و به احتمال زياد سناريست، نسبت به پاره مذهبي جامعه خود و نظام ديني مورد حمايت آنان دارد.

«کتاب قانون» زير ذره بين

*محمد رحمانيان در مقام فيلم نامه نويس به شيوه اي عمل کرده است که مي توان سينمايي «کتاب قانون» را به يک سريال بدل کرد، او در حالي که در ساخت سريال هاي تلويزيوني تبحر خاصي دارد و در اين چند سال با کارهاي موفق سريالي اش به درجه استادي رسيده، نتوانسته است چارچوب هاي سينمايي را رعايت کند، به همين دليل به جاي شخصيت پردازي هاي اصولي و سينمايي که بايد داراي خصوصيت هاي کوتاه و باورپذيري باشد، با غلو در رفتار و ايجاد تيپ هاي شارپ و مشخص، سعي کرده است قشرهاي مختلفي از جامعه را به تصوير بکشد.اين نوع عملکرد گاهي اوقات موجب شده است، نه تنها شخصيت ها باورپذير نباشند، بلکه دچار اغراقي ملموس و غير قابل انکار باشند.

*«کتاب قانون» گاهي اوقات دچار نوعي شعار زدگي مي شود که به طور حتم اگر در لابه لاي داستان و نوع شخصيت پردازي بيان مي شد، تا اين حد موجب دل زدگي و انزجار نمي شد، به عنوان مثال نصيحت هاي دختر تازه مسلمان به مسلمان هاي قديمي، درباره غيبت و از اين قبيل...

*در جامعه اي که در اين فيلم به تصوير کشيده شده است؛ نماز صبح را قضا مي کنند ولي با پاي چپ به دستشويي مي روند چون ثواب دارد.سفره پهن مي کنند تا دعا و زيارت و روضه بخوانند ولي در جوارش غيبت مي کنند.مدام ذکر مي گويند و نماز مستحبي مي خوانند اما از هيچ کوششي براي بر هم زدن زندگي که با ظواهرشان جور در نمي آيد کوتاهي نمي کنند و ... اين نشان ها همگي براي بيننده سينما تازگي دارد، به همين دليل موجب خنده و استقبال مي شود.

*«دل شکسته» را به خاطر داريد؟ اگر اين فيلم را ديده باشيد بي شک به خاطر خواهيد آورد که شروع جذاب و مغايرتش با پايان شعارگونه اش چه قدر زجرآور و غافل گير کننده بود.اين روند رياکارانه و متفاوت اين روزها در سينما باب شده است.«کتاب قانون» نيز از همين روند استفاده کرده است تا جايي که مضامين يک سوم فيلم با پايان بندي آن متفاوت است و هيچ ربطي به هم ندارد، به گونه اي که فيلم در نهايت صفا و صميميت به پايان مي رسد و به اصطلاح، زندگي شيرين مي شود.

*مازيار ميري پيش از اين در فيلم «پاداش سکوت» با پرويز پرستويي کار کرده است.بازي او و ديگر کاراکترهاي فيلم باعث شده است نوعي طنز زيرپوستي و جالب در فيلم جريان داشته باشد و از ميزان تلخي هاي فيلم کم کند.در غير اين صورت مي توان گفت «کتاب قانون» آيينه تمام نماي خودمان است، مسلماني مان، کار کردن مان، خريد و فروشمان و ... اين بعد گزنده فيلم اگر بتواند بيننده را به فکر فرو ببرد، رسالتش را در برابر سينما، بينندگان سينما و در مجموع ملت انجام داده است.

برگرفته از: http://www.khorasannews.com با اندکی‌ تغییر 

کتاب قانون Book of Law

کارگردان اين اثر مازيار ميري و فيلم نامه نويس آن محمد رحمانيان است، البته که رحمانيان فيلم نامه را براساس طرحي از ميري نوشته است.اگر دلتان مي خواهد بدانيد بازيگرانش چه کساني هستند و از آن جا که اولين سوال بيشتر مردم بعد از شنيدن نام فيلم درباره بازيگران است بايد بگوييم پرويز پرستويي، دارين حمسه، داوود فتحعلي بيگي، مهرداد ضيايي، فريبا جديکار، نگار جواهريان، نيره فراهاني، روشنک عجميان و احمد محبي سنگري در اين اثر بازي مي کنند.تهيه کننده اثر محمدعلي اکبري و فيلم محصول سال ۱۳۸۷ است.

خلاصه داستان

رحمان فردي مومن و معتقد و بزرگ شده در خانواده اي مذهبي است. او در يک سفر کاري به لبنان به دختري لبناني و مسيحي (ژوليت) دل مي بازد.اين دل باختگي البته يک روي ديگر هم دارد و دختر مسيحي نيز عاشق رحمان مي شود که شيريني اين شيدايي، وصال را در پي دارد.رحمان همراه ژوليت به وطن باز مي گردد و در پي بازگشت رفتارهاي خانواده رحمان با ژوليت، عروس تازه مسلمان را به واکنش وا مي دارد، رفتارهايي که ژوليت آن ها را با متد و معيار ديني که به آن مشرف شده است مغاير مي بيند.ژوليت تازه مسلمان که نام آمنه را براي خود برگزيده است، در برابر همه رفتارها و بي اعتنايي هاي رحمان، تحمل پيشه مي کند.اما روزي فرا مي رسد که ديگر تاب نمي آورد و راهي سرزميني مي شود که در آن بزرگ شده است.رحمان به دنبال آمنه مي رود تا او را باز گرداند...

بخش یکم | Part one | Первая часть
بخش دوم | Part two | Вторая часть 
 کارگردان را بشناسيد

«کتاب قانون»، موفق ترين فيلم مازيار ميري در گيشه است.

البته جالب است بدانيد هر کدام از فيلم هاي جناب ميري به طريقي در زمان اکران حواشي و جنجال هاي مختص خود را داشته و به تعبيري تا مدتي ذهن اهالي سينما را مشغول کرده است.«قطعه ناتمام» فيلمي با موضوع جست وجو در زمينه آوازهاي محلي بود که مشکل پخش صداي زن داشت.به آهستگي شايد بهترين فيلم و البته کم حاشيه ترين فيلم ميري بوده است.پاداش سکوت هم که معرف حضورتان هست، داستاني جنجالي با زمينه جنگ ايران و عراق است که با کلي دردسر به اکران رسيده است.«کتاب قانون» هم کم نگذاشته و مانند ديگر آثار اين کارگردان پيش و هنگام اکران با حواشي همراه بوده است.بينندگان تلويزيون بي شک هنوز گاوصندوق را به خاطر دارند، اين سريال پر مخاطب يکي از آثار تلويزيوني مازيار ميري است که باز هم در حد و نوع خود مسئوليت حواشي سازي را به خوبي انجام داد.اگر به خاطر داشته باشيد در ميانه راه گاوصندوق و روزنامه ها اعلام کردند اين سريال موجب شده است ميزان سرقت هاي حرفه اي از گاوصندوق افزايش يابد.

جزئيات جالب «کتاب قانون»

*يکي از مشکلات اساسي کتاب قانون مشکل پروانه نمايش آن بوده است.جالب است که عوامل، چند صحنه را براي حل اين مشکل دوباره فيلم برداري و بعضي از ديالوگ ها را حذف کرده اند و در پي اين تلاش ها عوامل انتظار داشته اند فيلم در عيد 1388 اکران شود، اما باز هم پروانه نمايش آن صادر نشد تا اين که بعد از يک سال و ۸ ماه بالاخره «کتاب قانون» به مرادش رسيد و بر پرده هاي سينما عرض اندام کرد.تهيه کننده اين اثر محسن علي اکبري در اين خصوص گفته است: نبايد فشارهاي زيادي که از سوي وزارت ارشاد روي کل کار بود را فراموش کنيم.فشار مميزي وجود داشت و به همين دليل هم کار توقيف شد، ما هم پذيرفتيم بعضي از ديالوگ ها را حذف کنيم و حتي فيلم برداري دوباره انجام داديم، ولي مميزي همچنان سرسختانه مخالف اکران فيلم بود.

*هر چند که فيلم به دليل مشکلات موجود به جشنواره فيلم فجر و فيلم شهر نرسيد، اما در چند جشنواره(هنگ کنگ و توکيو) خارجي شرکت داشته است.

*«کتاب قانون» ابتدا قرار بود در اوکراين و با بازيگر روسي ساخته شود، اما به دليل آب و هواي سرد اين کشور، گروه سازنده پشيمان شد و لبنان را هم به علت تنوع مذهبي، جذابيت هاي بصري و هم اين که به گفته علي اکبري هزينه فيلم سازي در اين کشور تا حدودي با ايران برابر است، انتخاب کردند.

*يکي از دلايل اصلي جذابيت اين فيلم، علاوه بر حواشي اکران و ممنوعيت هاي کلامي و تصويري است.حضور سياست مداران شناخته شده اي چون غلامعلي حداد عادل و علي مطهري در سينماها براي ديدن فيلم بوده است.آن ها بعد از تماشاي فيلم نظرهاي خود را اعلام کرده اند.حضور اين آدم هاي مشهور و به دنبال آن ارائه نظر به شهرت فيلم دامن زد و فيلم را معروف کرد.

* بازيگر نقش اول زن فيلم همان «دارين حمسه» يک بازيگر لبناني است و پس از مدت ها پاي يک بازيگر خارجي در فيلم هاي ايراني باز شد.جالب است بدانيد او فارسي بلد نبوده و براي حضور در «کتاب قانون» يک ماه فشرده دوره آموزش زبان فارسي را گذرانده است.او در خصوص بازي در کتاب قانون گفته است: سناريوي فيلم را که خواندم جذب آن شدم، چرا که موضوع ايرادهاي اديان و درگيري ميان اديان در جوامع مختلف را بررسي کرده است.من در اين فيلم در کنار هنرپيشه اي ايراني بازي مي کنم، پرويز پرستويي که براي ايرانيان بسيار مهم است و جايگاهي مانند عمرالشريف يا عادل امام (کمدين معروف مصري) را نزد ما اعراب دارد.او در جايي نيز گفته است: دست اندرکاران فيلم ابتدا قرار بود هنرپيشه اي فرانسوي را براي اين نقش انتخاب کنند ولي هنرپيشه اي که انتخاب شده بود در صحبت کردن به زبان فارسي مشکل داشت و به اين دليل آن ها به لبنان آمدند و دنبال چهره اي اروپايي مي گشتند که بتواند متن عربي قرآن را بخواند و به زبان فارسي هم اندکي صحبت کند.

*جالب است بدانيد هم زماني اکران فيلم «کتاب قانون» و مجموعه تلويزيوني گاو صندوق، موجب شد مازيار ميري براي کساني که شناخته نبود به چهره اي معروف بدل شود و مورد توجه قرار گيرد.

*بد نيست از جوايز «کتاب قانون» نيز مطلع شويد: «کتاب قانون» نامزد دريافت جايزه در رشته هاي زير از دوازدهمين دوره جشن خانه سينما بوده است:

۱-کانديداي تنديس نقش اول مرد براي پرويز پرستويي

۲-کانديداي تنديس نقش دوم زن براي نگار جواهريان

۳-کانديداي تنديس نقش اول زن براي دارين حمسه

۴-کانديداي تنديس نقش دوم زن براي فريده سپاه منصور

۵-کانديداي تنديس بهترين موسيقي متن براي کار محمدرضا عليقلي

۶-کانديداي تنديس نقش دوم مرد براي داوود فتحعلي بيگي

۷- کانديداي تنديس بهترين تدوين براي کار محمدرضا معيني

حرف و حديث ها درباره «کتاب قانون»

*غلامعلي حداد عادل: فيلم کتاب قانون، عيب هاي اساسي دارد، مهم ترين عيب اين فيلم سياه ديدن يک طرف و سفيد ديدن طرف ديگر است.البته سفيد ديدن ژوليت يا آمنه به خودي خود عيب نيست، اما فيلم در بيان کج انديشي ها و کج رفتاري هاي خودي ها دچار افراط غير قابل قبولي شده است. انصاف حکم مي کند که بگوييم اين فيلم محصول مشترک يک نيت خوب و يک اجراي بد است.در اين فيلم قصد تهيه کننده، آن بوده است که به اسلام خدمت کند، اما متاسفانه به مسلمانان و به خصوص به ايرانيان مسلمان جفا شده است.

*علي مطهري: فيلم سينمايي «کتاب قانون» از اين نظر که به ارزيابي رفتارهاي فردي و اجتماعي ما ايرانيان پرداخته و ميزان انطباق آن با اسلام را به تصوير کشيده، يک کار هنري ابداعي و ابتکاري است و جامعه ما بسيار نيازمند اين گونه تلاش هاست در واقع اين فيلم آيينه اي است که در مقابل بخشي از جامعه ايران قرار داده شده است تا خود را آن چنان که هست، ببينند و با مقايسه با آن چه بايد باشد، به رفع عيوب خود بپردازند و خود را به جامعه الگوي اسلامي نزديک کنند.

*سجاد صفارهرندي(فرزند وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي در يادداشتي به بهانه اين فيلم در وبلاگ شخصي اش): انقلاب اسلامي که به لطف ايستادگي و ايثارگري همين سنتي ها و عوام ديندار به ثمر رسيد، با نسيم معنوي خود در دهه اول، جامعه اي را محقق ساخت که به لحاظ مولفه ها و ملاک هاي ديني و اخلاقي چون مهر، اخوت مومنانه، ايثار، قناعت، توکل، تعاون و ... کمتر نظيري در تاريخ براي آن يافت مي شود و انسان هايي را در دامان خود پرورش داد که ره صد ساله عرفا را يک شبه پيمودند. کم رنگ شدن اين نشان ها و کمياب شدن اين چنين انسان هايي نتيجه اي جز تلاش مشترک روشن فکران و فن سالاران براي مدرن سازي ايران انقلابي و از سرگيري حرکت قطار نوسازي در مدار وابستگي و از خود بيگانگي ندارد.اگر دادگاهي براي رسيدگي به نقاط تيره و تاريک اخلاقي و فرهنگي جامعه امروز ما تشکيل شود، مدرن ها و مدرنيست ها متهم رديف اول آن هستند.

خبرگزاري برنا: ماجرا اقتضائات طنز و ... نيست،انفجار نفرت و سياه نمايي است.

نسخه رقيق شده اي از «بدون دخترم هرگز» است.

يکي از چيزهايي که اين نفرت پراکني را به خوبي نشان مي دهد نوع شخصيت پردازي آن در نقش حاج آقاست که از قرار معلوم در اداره رحمان مسئوليتي هم دارد.واقعا ورود او به ماجراهاي خانوادگي رحمان و همسرش و تلاش براي اختلاف افکني و دو به هم زني، واجد کدام توجيه داستاني و براساس دراماتيک است؟ هيچ! فقط نمايانگر کينه و نفرت عميقي است که سازنده و به احتمال زياد سناريست، نسبت به پاره مذهبي جامعه خود و نظام ديني مورد حمايت آنان دارد.

«کتاب قانون» زير ذره بين

*محمد رحمانيان در مقام فيلم نامه نويس به شيوه اي عمل کرده است که مي توان سينمايي «کتاب قانون» را به يک سريال بدل کرد، او در حالي که در ساخت سريال هاي تلويزيوني تبحر خاصي دارد و در اين چند سال با کارهاي موفق سريالي اش به درجه استادي رسيده، نتوانسته است چارچوب هاي سينمايي را رعايت کند، به همين دليل به جاي شخصيت پردازي هاي اصولي و سينمايي که بايد داراي خصوصيت هاي کوتاه و باورپذيري باشد، با غلو در رفتار و ايجاد تيپ هاي شارپ و مشخص، سعي کرده است قشرهاي مختلفي از جامعه را به تصوير بکشد.اين نوع عملکرد گاهي اوقات موجب شده است، نه تنها شخصيت ها باورپذير نباشند، بلکه دچار اغراقي ملموس و غير قابل انکار باشند.

*«کتاب قانون» گاهي اوقات دچار نوعي شعار زدگي مي شود که به طور حتم اگر در لابه لاي داستان و نوع شخصيت پردازي بيان مي شد، تا اين حد موجب دل زدگي و انزجار نمي شد، به عنوان مثال نصيحت هاي دختر تازه مسلمان به مسلمان هاي قديمي، درباره غيبت و از اين قبيل...

*در جامعه اي که در اين فيلم به تصوير کشيده شده است؛ نماز صبح را قضا مي کنند ولي با پاي چپ به دستشويي مي روند چون ثواب دارد.سفره پهن مي کنند تا دعا و زيارت و روضه بخوانند ولي در جوارش غيبت مي کنند.مدام ذکر مي گويند و نماز مستحبي مي خوانند اما از هيچ کوششي براي بر هم زدن زندگي که با ظواهرشان جور در نمي آيد کوتاهي نمي کنند و ... اين نشان ها همگي براي بيننده سينما تازگي دارد، به همين دليل موجب خنده و استقبال مي شود.

*«دل شکسته» را به خاطر داريد؟ اگر اين فيلم را ديده باشيد بي شک به خاطر خواهيد آورد که شروع جذاب و مغايرتش با پايان شعارگونه اش چه قدر زجرآور و غافل گير کننده بود.اين روند رياکارانه و متفاوت اين روزها در سينما باب شده است.«کتاب قانون» نيز از همين روند استفاده کرده است تا جايي که مضامين يک سوم فيلم با پايان بندي آن متفاوت است و هيچ ربطي به هم ندارد، به گونه اي که فيلم در نهايت صفا و صميميت به پايان مي رسد و به اصطلاح، زندگي شيرين مي شود.

*مازيار ميري پيش از اين در فيلم «پاداش سکوت» با پرويز پرستويي کار کرده است.بازي او و ديگر کاراکترهاي فيلم باعث شده است نوعي طنز زيرپوستي و جالب در فيلم جريان داشته باشد و از ميزان تلخي هاي فيلم کم کند.در غير اين صورت مي توان گفت «کتاب قانون» آيينه تمام نماي خودمان است، مسلماني مان، کار کردن مان، خريد و فروشمان و ... اين بعد گزنده فيلم اگر بتواند بيننده را به فکر فرو ببرد، رسالتش را در برابر سينما، بينندگان سينما و در مجموع ملت انجام داده است.

برگرفته از: http://www.khorasannews.com با اندکی‌ تغییر 

Followers